فراموش کردن یک رابطه عاشقانه ای که به بن بست رسیده در 24 روز

افرادی که در یک ارتباط عاشقانه به بن بست رسیده اند همیشه قدم بعدی برایشان یک توقف و آغاز جدید است.این افراد برای یک شروع جدید، احتیاج به فراموشی اتفاقهای قدیم و قبلی دارند. شکل گیری یک رابطه جدید عاطفی در حالی که هنوز از اثرات رابطه قبلی رنج میبرید، اشتباه محض است. جالب است که بدانید در یک تحقیقات جدید علمی ثابت شده است که وقتی دچار شکست یا سرخوردگی عاطفی می شوید، قسمتی از مغز فعال میشود که در مقابل هیچ گونه محرک دیگر واکنش نشان نمیدهد. و این میتواند به این ربط داشته باشد که گاهی درد ناشی از نپذیرفته شدن ممکن است بهبود نیابد! پس با این درد «نا درمان» چه میشود کرد؟
میشود آن را تبدیل کرد به یک فیلم ماندنی و هر از گاهی به عقب فلش بکش کرد. میشود آنالیزش کرد و اشتباهات را پیدا کرد. میشود آن را تبدیل به یک داستان تلخ رمانتیک کرد و برای کسانی که دچار موقعیت مشترک میشوند بازگویش کرد.
اما آنچه که نباید با آن کرد: این که همیشه سر دلتان بماند و از گوشه کنار مغزتان پاک نشود. این که مدام مرورش کنید و تقصیرها ر ا با متانت کامل برعهده بگیرید. و این که اثر معجزه آسای «زمان» را فراموش کنید. درد سرخوردگی تنها دردی است که با گذشت زمان بدتر نمیشود!

حالا برای آغاز فراموشی و راه حل ها و رسیدن به آرامش به ادامه مطلب بروید لطفا!

ادامه نوشته

تست جالب

به شش سوال زیر به دقت فکر کنید و جوابهای خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید. آنچه را که به طور طبیعی به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. زمان لازم برای آن که خودتان را واقعاً در موقعیتهای گفته شده احساس کنید، در نظر بگیرید.

۱- خود را در یک کشتی تصوّر کنید که در حال غرق شدن است. شما خود را به آب می‌اندازید و با شناکردن خود را به یک قایق نجات می‌رسانید و از آن بالا می‌روید. چند نفر دیگر را در آن قایق نجات همراه خود می‌بینید؟

جواب ها نزد خود یادداشت کنید لطفا

۲- خود را به ساحل می‌رسانید و بیابان وسیعی را در مقابل خود می‌بینید. چند وسیله شخصی و مقداری خوراکی بر می‌دارید و در جستجوی نجات، راه بیابان را در پیش می‌گیرید. چند جفت کفش برمی‌دارید؟

۳- پس از یک راه‌پیمایی طولانی و سخت، از یک تپه شنی بالا می‌روید و با خوشحالی شهری را در دوردست می‌بینید. همچنین متوجه می‌شوید که در فاصله‌ای نه چندان دور در سمت راست شما واحه‌ای وجود دارد. آیا ابتدا به آنجا می‌روید و برای مدتی کوتاه، یا هر چقدر که می‌خواهید استراحت می‌کنید و یا آن که آن را نادیده گرفته به راهتان به سوی شهر ادامه می‌دهید؟

۴- پس از ورود به شهر، قصری توجه شما را به خود جلب می‌کند و تصمیم می‌گیرید که وارد آن شوید. پس از عبور از دروازه‌ها، خود را در یک راهروی طولانی می‌یابید که به اتاق پادشاه منتهی می‌شود. وارد اتاق می‌شوید و شاه و ملکه را می‌بینید که در کنار هم به تخت نشسته‌اند. شاه و ملکه چه شکلی هستند؟ و چه ویژگیها و خصوصیاتی را برایتان مجسم می‌کنند؟

۵- از آن اتاق خارج می‌شوید و از یک پلکان مارپیچی پایین می‌روید. تاریک و سایه‌دار است، با مشعل‌هایی بر روی دیوار که به طور نوبتی روشن و خاموش می‌شوند. همین طور که پائین می‌روید، ناگهان یک زن (اگر شما مرد هستید) و یا یک شوالیه (اگر شما زن هستید) از کنارتان عبور می‌کند. شما فقط برای یک لحظه صورتش را می‌بینید و این تصویر، یک نفر که می‌شناسید را به یادتان می‌آورد. او چه کسی است؟

۶- پلّه‌ها شما را به اتاق پذیرایی می‌رساند و شما میز بسیار بزرگی با یک گیلاس پایه‌دار در وسط آن می‌بینید. به گیلاس نگاه کنید. چقدر آن پر از مایعات است؟

جواب های خود را مرور کنید و برای دیدن نتیجه آزمایش به پایین صفحه مراجعه نمائید  

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

فقط بعد از اینکه جواب دادید لطفا

واما جواب ها:

1-  تعداد دوستان واقعی که دارید.

۲-  تعداد عشقهای واقعی که قبل از ازدواج خواهید داشت .

۳-  اصول اخلاقی شما در کار.

۴-  آنچه تصوّر کرده‌اید آن چیزی است که به نظر شما یک زوج ایده‌آل باید آن گونه باشند.

۵-  این همان شخصی است که تا پایان عمر، ذهنتان درگیر اوست .

۶-  میزان پر بودن گیلاس، نشانگر این است که شما در یک رابطه دوستی چقدر از خودتان مایه می‌گذارید.

آزمون میرز - بریگز (MBTI):   (Myers-Briggs Type Indicator)

MBTI یک پرسشنامه  شخصیت شناسی است که توسط مادر و  دختری به نام های ایزابل بریگز میرز و کاترین بریگز عرضه شده است . این پرسشنامه 16 تیپ شخصیتی را براساس تئوری یونگ شناسایی می کند.  MBTI یک ابزار قوی برای شناخت خود و شناخت اختلاف های بین افراد مختلف است .

 
MBTI ترجیحات را بر اساس 4 دسته بندی ارائه می دهد :
1- شیوه دریافت انرژی فرد . (درون گرا ، برون گرا )
2- انواع اطلاعاتی را که افراد بیشتر متوجه می شوند ، دریافت می کنند و بخاطر می سپارند.  (حسی ، شمٌی )
3-  چگونگی تصمیم گیری فرد . (فکری ، احساسی )
4-  شیوه سازمان دهی دنیای بیرون . (ملاحظه کننده ، داوری کننده )


 هر شخص با پیدا کردن تیپ شخصیتی خود با توانمندی ها و نقاط قابل اصلاح خود بیشتر آشنا می شود .
در حال حاضر از آزمونMBTI در اکثر کشور های توسعه یافته برای شناسایی نیروهای آماده بکار بهره برداری می شود.
شرکت ها و سازمان ها  با شناسایی تیپ های شخصیتی افراد جویای کار می توانند از شخصیت های مختلف در پست های سازگار با شخصیتشان بهره گیرند و بدین ترتیب بر سرعت رشد و تعالی سازمان یا اداره خود بیافزایند.

برای زدن تست MBTI اینجا لطفا کلیک کنید 

داستان آموزنده نارسیس زیبا

 گاهی نکاتی درجمله ها وگفته ها هست که نمی توان در جایی یافت جز داستان و حکایت ها

نارسیس جوان زیبایی بود. همه روزه برای دیدن زیبایی خود به دریاچه آبهای شیرین در وسط جنگل میرفت.
آنچنان شتابان از میان مردم می گریخت که مبادا کسی او را ببیند و از زیبایی اش لذت ببرد, آنچنان شتابان از میان درختان می گریخت که مبادا اوریاد ها الهه جنگل ها او را ببیند و از زیبایی اش لذت ببرد.
وقتی به دریاچه می رسید آرام می گرفت و ساعتها در سکوت دریاچه محو زیبایی خود می شد,آنچنان محو تماشای خود می شد که اصلا نمی فهمید روز کی به پایان می رسد و شب همگام دزدانه به خانه اش باز می گشت تا مبادا کسی او را ببیند و از زیبایی اش لذت ببرد!
یک روز همچنان که نارسیس دوان دوان آمد تا خود را به دریاچه برساند و مثل هر روز از زیبایی اش لذت, ببرد پایش به سنگی خورد و به دورن دریاچه افتاد و مرد....
از مکانی که نارسیس به درون دریاچه افتاد گل نیلوفری شکفت , دریاچه نام او را به یاد نارسیس , نارسیس گذاشت.
دریاچه همهء روز برای برای نارسیس می گریست تا اینکه روزی اوریادها الهه جنگل ها آمدند و تمام آب های شیرین دریاچه را با اشک های دریاچه شور کردند و به او گفتند : هان , ای دریاچه هرگز مپندار که گریستن تو برای نارسیس می تواند ما را بترساند یا وادار به گریستن کند ,چرا که او در هر حال زیبا ترین بود و ما در هر حال
همیشه در جنگل ها به دنبالش دوان بودیم تا او را ببینیم اما او همیشه در میان جنگل از ما فراری بود و ما هرگز او را ندیده بودیم وا ز زیبایی اش لذت نبردیم ,تنها تو بودی که او را دیده ای و از رزیبایی اش لذت برده ای حال هم خود برایش گریه کن. دریاچه با تعجب اشکهایش را پاک کرد و پرسید: مگر, نارسیس زیبا هم بود؟!
اوریادها با تعجبی دو چندان پاسخ دادند: آری , او زیبا بود, زیبا ترین بود ولی چگونه ممکن است که تو این راندانی؟!
تو او را از هر کسی بیشتر دیده بودی, از خودس هم بیشتر; اصلا تو تنها کسی بودی که او را دیده میدیدی چگونه ممکن است که نفهمیده باشی او زیباست؟!
دریاچه که کاملا گیج شده بود پاسخ داد: نارسیس همه روزه ساعت ها بر حاشیه من می نشست اما من هرگز نفهمیدم او زیباست ; زیرا هر روز که او به سراغ من می آمد من در عمق چشمانش محو تماشای زیبایی خود می شدم واکنون که مرده از این می گریم که دیگر نمیتوانم زیبایی ام را ببینم!!!
میبینید ؟گاهی وقتا اونقدر محو "خود" میشیم که دیگه از دوستی که هیچ فاصله ای با ما نداره غافل میشیم!!!

تقدیم به همراهان سنگ صبور(دلواپس شادمانی هایتان هستم)

سلام به همگی به دلیل اینکه دیر به دیر پست می ذارم و آپ می کنم معذرت می خوام!

یکی از دوستان خوبم چند روز پیش کتابی به نام"دلواپس شادمانی تو هستم"بهم هدیه داد که بهترین هدیه

برای من بود و بسیار ارزشمند تو این کتاب یاد داشت های جبران خلیل جبران هست.

و من یکی از یادداشت هاش رو تقدیم شما دوستانم می کنم:

اگر توانسته باشم در قلب یک انسان

پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم،

زندگانی من پوچ نبوده است.

زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد،

نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی.

تنفر همان قدر خوب است که عشق- و دشمن همان قدر

خوب است که دوست. برای خودت زندگی کن-

زندگانی را به آن سان که خود می خواهی زندگی کن.

و از این رهگذر است که تو

وفادارترین دوست  انسان خواهی بود.

من هر روز تغییر می کنم-

و در هشتاد سالگی هم، همچنان نجربه می آموزم و تغییر می کنم.

کارهایی را  که به انجام رسانده ام

دیگر به من ربطی ندارد- دیگر گذ شته است. 

من برای زندگی هنوز نقدینه های بسیاری در اختیار دارم.

تست روانشناسی شخصی

این یه تست روانشناسی فوق العاده ست، لطفا صادقانه جواب بدین و جواب ها رو دقیق تو ذهنتون نگه دارین و در آخر با بررسی ها مقایسه کنید.

1- در جنگل در حال قدم زدن با شخصی هستید، شخص همراه شما کیست؟

2- باز هم در جنگل، قدم می زنید. حیوانی را می بینید. می توانید بگویید چیست؟

3- چه تعامل یا ارتباطی بین شما و آن حیوان ایجاد می شود؟

4- به اعماق جنگل می روید. وارد محوطه ای بدون درخت می شوید و در مقابل خود، خانه ی رویایی و ایده آلی را که در ذهن داشتید می بینید، آن را توصیف کنید؟ 

5- آیا دور خانه ی شما نرده یا توری وجود دارد؟

6- وارد خانه می شوید. به اتاق ناهار خوری می روید و میز ناهار خوری را می بینید. توضیح دهید روی میز و دور و بر آن چه می بینید؟

7- از در پشت خانه خارج می شوید. بر روی چمن ها یک فنجان قرار گرفته است. جنس فنجان از چیست ( سرامیک، شیشه، کاغذ، چینی، پلاستیک و...) ؟

8- با فنجان چه می کنید؟ 

9- در حاشیه و اطراف خانه قدم می زنید و خود را کنار آب می بینید، آبی که می بینید چه نوع است (اقیانوس، دریاچه، دریا، رودخانه، نهر و ...) ؟

10- چگونه از روی آب می گذرید؟

ادامه نوشته

تست روانشناسی زیگموند فروید

برای انجام این تست فرض کنید که در خانه هستید و این پنج اتفاق به صورت همزمان برای شما پیش می آید.

1- تلفن زنگ میزند

2- بچه تان گریه میکند.

3-یکی در خانه را می زند و صدایتان میکند.

4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و باران میگیرد .

5- شیر آب را در آشپز خانه باز گذاشته اید و آب دارد سر ریز میشود.

خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدهید؟ اولویت های خود را تعیین کنید و برای تحلیل آن ادامه مطلب را ملاحظه بفرمائید.

ادامه نوشته

شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید

با این تست روانشناسی
شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید
 
این ‌‌تست رو برای دوستان گلم گذاشتم که درخواست کرده بودن به خصوص برای رزا و سمیه جوووووووووووونم
 

سوالات زیر را با دقت خوانده و با تمرکز پاسخ دهید، وقت زیادی برای پاسخ دادن به هر سوال صرف نکنید! در انتها مطابق جدول امتیازات خود را محاسبه کرده و شخصیت خود را بیشتر بشناسید. شما ویژگی هایی دارید که ممکن است خودتان هم از آن‌ها بی خبر باشید.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید ۱٫ فکر می‌کنید چه زمانی در طول روز بیشترین کارایی را دارید؟

الف) وقتی صبح‌های زود از خواب بیدار می‌شوم.
ب) در ساعت‌های بعد از ناهار و هنگام عصر.
ج) وقتی همه خوابند و در سکوت آخرهای شب.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۲٫ تا به حال به راه رفتن خود دقت کرده‌اید؛ فکر می‌کنید راه رفتن شما مانند کدام گزینه است؟

الف) با گام‌های بلند و تند راه می‌روم.
ب) با این‌که راه رفتنم کند نیست اما گام‌هایم بلند است.
ج) سرم را بالا نگه می‌دارم و به اطراف نگاه می‌کنم هر چند آرام راه می‌روم.
د) آرام راه می‌روم و سرم را پایین می‌اندازم.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۳٫ زمانی که یک نفر را مخاطب قرار می‌دهید و با او حرف می‌زنید، حالت اندام‌تان به چه شکلی است؟

الف) نمی‌دانید با دست‌های‌تان چه کنید و دست به سینه می‌ایستید.
ب) مجبور می‌شوید دست‌های‌تان را روی هم بگذارید و آن‌ها را در هم قفل کنید.
ج) دست به کمر می‌ایستید یا آن‌ها را در جیب می‌گذارید.
د) وقتی کسی با شما حرف می‌زند مدام سعی می‌کنید با لمس او بهش بفهمانید درکش می‌کنید.
ه) با مو، ساعت یا بقیه اندام خود بازی می‌کنید.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۴٫ زمانی که خسته هستید و جلوی تلویزیون استراحت می‌کنید، کدام یک از رفتارهای زیر را انجام می‌دهید؟

الف) چهار زانو می‌نشینید.
ب) پاهای‌تان را روی هم می‌اندازید.
ج) پاهای‌تان را دراز می‌کنید یا می‌کشید.
د) یکی از پاهای‌تان را زیر تن‌تان می‌گذارید و می‌نشینید.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۵٫ معمولا وقتی کسی برای‌تان یک جوک تعریف می‌کند یا هنگامی که سریالی طنز می‌بینید، چه می‌کنید؟

الف) بلند می‌خندید و صدای قهقهه‌تان همه جا را پر می‌کند.
ب) می‌خندید اما نه با صدای بلند.
ج) ریز ریز و نخودی می‌خندید.
د) تنها به یک لبخند اکتفا می‌کنید.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۶٫ وقتی به جمع‌های خانوادگی می‌روید یا به محل کارتان وارد می‌شوید:

الف) با صدای بلند سلام می‌کنید تا همه متوجه شما بشوند.
ب) معمولا بدون سر و صدا وارد می‌شوید و سراغ کسی می‌روید که بیشتر دوستش دارید.
ج) آرام وارد می‌شوید و سعی می‌کنید توجه کسی را جلب نکنید.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۷٫ اگر یک نفر به‌عنوان شوخی شما را از پشت سر بترساند یا در حال کار تمرکزتان را بر هم بزند:

الف) سعی می‌کنید با یک لبخند این وقفه را با روی خوش بپذیرید.
ب) از کوره در می‌روید و طرف باید سوراخ موش قرض کند.
ج) بسته به شرایط یکی از ۲ حالت بالا.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۸٫ چه رنگی را بیشتر دوست دارید؟

الف) قرمز یا نارنجی
ب) سیاه
ج) زرد یا آبی
د) سبز
ه) سرمه‌ای یا بنفش
و) سفید
ز) قهوه‌ای یا خاکستری

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۹٫ شب‌ها پیش از این‌که به خواب بروید:

الف) طاق باز می‌خوابید.
ب) دمر می‌خوابید.
ج) به پهلو می‌خوابید.
د) سرتان را روی دست‌تان می‌گذارید.
ه) سرتان را زیر پتو می‌کنید.

bullet3 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید۱۰٫ اغلب خواب می‌بینید:

الف) دارید می‌افتید.
ب) دعوا می‌کنید.
ج) به‌دنبال چیزی یا کسی می‌گردید.
د) پرواز می‌کنید یا شناورید.
ه) به‌طور معمول خواب نمی‌بینید.
و) همیشه خواب‌های تان لذت بخش است.


36337 694 با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید


نتیجه تست :

tik با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسید امتیاز بیش از ۶۰:حق بدهید که دوستان و آشنایان‌تان برای دیدن شما لحظه شماری نکنند. متاسفانه آن‌ها فکر می‌کنند با آدم خودمحوری سروکار دارند که به حرف آن‌ها توجهی ندارد، شاید هم اشتباه باشد اما آن‌ها فکر می‌کنند شما به‌شدت سلطه‌جو هستید البته گاهی ممکن است آن‌ها شما را ستایش کرده و آرزو کنند که ‌ای‌کاش می‌توانستند شبیه شما باشند اما با این حال همیشه شک دارند که به شما به‌طور عمیق نزدیک شوند.

tik با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسیدامتیاز بین ۵۱ تا ۶۰: شاید شما خوش‌تان بیاید اما دیگران از اینکه شما ناگهانی هیجانی می‌شوید، دل نگران هستند. کسی که عجول است، معمولا به‌عنوان یک همدم همیشگی شناخته نمی‌شود. رهبری در خون شماست و این موضوع در لحظه‌های بحرانی باعث می‌شود به سرعت تصمیم‌گیری کنید اما سرعت، همه جا نشانه کیفیت نیست. شما همواره یک فرد برجسته و ماجراجو به حساب می‌آیید؛ کسی که برای یک مرتبه هر چیزی را امتحان می‌کند.

tik با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسیدامتیاز بین ۴۱ تا ۵۰: این بهترین امتیاز در این تست است چرا که شما به‌عنوان فردی بسیار سرزنده، زیبا، سرگرم‌کننده، اهل عمل و جالب شناخته می‌شوید. کسی که همواره مرکز توجه است.شما فردی مهربان و متعادل هستید. به خواسته‌ها و نیازهای دیگران اهمیت می‌دهید و دیگران را ناراحت نمی‌کنید. آدم فهمیده و منطقی هستید کسی که همیشه اطرافیانش را شاد می‌کند و به آنان کمک می‌کند. این خصوصیت را حفظ کنید.

tik با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسیدامتیاز بین ۳۱ تا ۴۰: اگر کمی خونسردی و واکنش‌های کند خود را به موضوعات کم کنید، بهتر است. دیگران شما را به‌عنوان فردی منطقی، مراقب، آگاه و اهل عمل می‌شناسند که اشتباه هم نیست. خیلی خوب است که دیگران شما را باهوش و با استعداد اما متعادل می‌دانند. نمی‌توان با شما به راحتی و سریع دوست شد اما نسبت به دوستان خود به شدت باوفا هستید و در عوض از آنان وفاداری را انتظار دارید.

tik با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسیدامتیاز بین ۲۱ تا ۳۰: کسانی که شما را از نزدیک می‌شناسند، عقیده دارند شما فرد دقیقی هستید به‌طوری که به جزئیات بسیار کوچک هم بیش از اندازه اهمیت می‌دهید. در شما، آنچه بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد، اطلاعات خوب شما در مورد مسائل مختلف است. فردی هستید که کارها را به کندی انجام می‌دهید به‌طوری که اگر کاری را عجولانه یا بدون نقشه قبلی انجام دهید، دوستان‌تان بسیار شگفت زده می‌شوند.

tik با این تست روانشناسی شخصیت پنهانی‌تان را بشناسیدامتیاز کمتر از ۲۱: شاید ناراحت‌کننده باشد اما دیگران شما را خجالتی، بی‌اراده، غیرمصمم و عصبی می‌شناسند. آن‌ها فکر می‌کنند که شما همواره نیاز دارید کسی مراقب‌تان باشد و همیشه کسی را می‌خواهید که برایش تصمیم بگیرید. به‌نظر می‌رسد که شما دوست ندارید درگیر چیزی یا کسی باشید در واقع دوست ندارید با کسی در ارتباط باشید. شما فردی هستید که همیشه نگران است و به مشکل‌هایی فکر می‌کنید که وجود ندارد

گرنکوبی شیشه غم را به سنگ      هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

سلام دوستان

به خاطر تاخیر در آپ کردن مطالب ومقالات جدید معذرت می خوام اگه نمیرم و زنده باشم انشالله سال

 جدید حتما جبران می کنم.

دوستی پرسیده بود آیا من همون سنگ صبور گذشته هستم؟بله من همون سنگ صبورم!

آخه سال ها قبل این ویلاگ به نام سنگ صبور بود و من سنگ صبور!!!یادش به خیر!

این هم شعری به یاد گذشته که دوستی ازم در خواست کرده بود

شب شده سنگ صبور

خونه ی غم شده باز این دل من

پر ماتم شده باز این دل من

من و تو با دلمون ، تک و تنها و غریب

توی این شهر بزرگ ، توی این دشت جنون

خودمونیم و خدا ، خدمون و دلمون

تو می خوای این دل من خون بشه دیوونه بشه ؟

تو می خوای غصهّ من ، قصهّ هر خونه بشه ؟

نمی خوای سنگ صبور ؟

اگر از درد دلم با تو ، شکایت بکنم

قصهّ مردم نامرد و بگم ، اگه من با تو حکایت بکنم

دل تو میشکنه چون جام بلور

نمی خوای سنگ صبور ؟

دل من بی تو دیگه تنها می مونه

کی دیگه قصهّ افسردگیش رو گوش می کنه ؟


آخه کی اشک اونو پاک می کنه ؟


کی غم و درد اونو خاک می کنه ؟

شده باز فصل خزان از درختا میریزه برگ طلا

آسمان پر زغم ، غرق اندوه و بلا

چه کنم با غم رسوایی دل ؟

چه کنم با تب تنهایی دل ؟


هی براش قصه میگم ، قصهّ غصه میگم

که تو ای دل منو دیوونه نکن

پرو بالم را نسوزان ، منو پروانه نکن

می بینی هر چی که هست ، مرگ امید به خدا

همه جا رنگ و ریا ، همه چی نقش سراب

به گلا دست می زنی خار می شن

سبزه ها زیر قدمهای وفا مار می شن

بازوانی که به گرمی تو را افسون می کنن ، حلقه دار می شن

      زبونم خسته می شه دهنم بسته می شه

 

  ولی ای  سنگ صبور ، مگه باور می کنه ؟


   می دونی ، همدم شبهای سیاه دل من

 

 عاقبت سر به بیابون می ذارم

میرم اونجا که صفاست ...

میرم اونجا که وفاست ...

میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست

ولی ای یار دلم ، ای دلت خونهّ اسرار دلم

من پر از مهر و وفام ، تو رو با خود می برم

تو رو ای سنگ صبور

همه جا

تا دل گور

 

رازو رمز عاشق شدن

 

عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن يا مردي که رفتار و حرکات او باعث آرامش، افتخار و امنيت ما مي‌شود.

عاشق خودمان باشيم: منظور خودخواهي يا خودشيفتگي يا خودبزرگ‌بيني نيست. کسي که براي خودش ارزش و احترام قائل شود، به ديگران هم احترام مي‌گذارد و حاضر نمي‌شود ارزش و احترام ديگران را از بين ببرد. او صادقانه عاشق مي‌شود.

وقتی این مقاله رو خوندم خیلی چیز ها برای خودم روشن شد اشتباهاتی که ممکن بود برام پیش بیاد و اشتباهات اطرافیانم رو دیدم حالا برای شما دوستان می ذارم تا باخوندنش"رازو رمز عاشق شدن"رو بدونید.

عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن يا مردي که رفتار و حرکات او باعث آرامش، افتخار و امنيت ما مي‌شود. خيلي از ما يا از عشق مي‌ترسيم يا آن را نفي مي‌کنيم يا آن‌چنان در دام افکار عاشقانه و رمانتيک گرفتار مي‌شويم که بيرون آمدن از همه اين حالت‌ها براي ما محال است. گروهي ديگر هم به دليل ترس - ترس‌هاي مختلف به دلايل مختلف - سعي مي‌کنيم تا مثلا عاشق بشويم و زندگي مشترک را با اين مثلا عشق، شروع کنيم. در همه اين شرايط هيچ‌کدام از ما «عشق آزادانه» را تجربه نمي‌کنيم و «عشق ناشي از ترس» هميشه در زندگي ما مي‌ماند. در اين جا ابتدا نگاهي داريم به راه‌هاي شناسايي احساسات و عشق ناشي از ترس، و سپس با راه‌هاي رسيدن به عشق آزادانه آشنا مي‌شويم. به نمونه‌هاي ارائه شده در ابتداي هر بخش توجه کنيد؛ نقل قول‌ها واقعي است.

احساسات دروغ

«سال سوم دانشگاه بودم که نسبت به يکي از همکلاسي‌هايم احساس خاصي پيدا کردم. نمي‌دانم چه حسي بود اما هر بار که او را مي‌ديدم، اين حس به سراغم مي‌آمد. کم‌کم باور کردم که مي‌توانم به او نزديک شوم. تلاش کردم و به نظر خودم توانستم توجهش را به خودم جلب کنم. با هم آشنا شديم اما... رابطه ما به‌راحتي و با پيدا شدن نفر سوم سرد شد و عاقبت هم به‌هم خورد. الان که به گذشته فکر مي‌کنم، به نظرم حس يکي از ما به ديگري دروغ يا شايد هم کاذب بود. همان زمان هم مي‌ترسيدم و مي‌دانستم رابطه ما چفت و بست درستي ندارد اما مشکل را پيدا نمي‌کردم».

 

روان‌شناسان معتقدند بسياري از ما حتي بعد از ازدواج، تا مدت‌ها با احساسات دروغ زندگي مي‌کنيم. «عشق دروغ» هم يکي از آنهاست و يکي از مشخص‌ترين نشانه‌هاي اين عشق هم «ترس» است. ‌ترس از به‌هم خوردن رابطه يا پيوند زناشويي، ترس از تنها ماندن و در نتيجه آزاد نگذاشتن طرف مقابل به هر شکل ممکن، ترس از پيدا‌شدن نفر سوم در زندگي مشترک يا در دوران آشنايي پيش از ازدواج و... نمونه‌هاي بارز عشق دروغ است. سؤال و جواب کردن‌هاي بي‌دليل و بادليل ما هم نشان‌دهنده بي‌اعتمادي به طرف مقابل است.

عشق؛ چيزي برتر از يک حس

«بعد از جدايي از همسر اولم، دوباره عاشق شدم. بعد از يک ماه هم ازدواج کرديم اما الان بعد از جدايي دوم‌ام، فکر مي‌کنم عاشق نبوده‌ام. ترس از حرف مردم، تنهايي و انتقام گرفتن از همسر اولم باعث شد فکر کنم و بعد هم باور کنم که عاشقم؛ عاشق همسر دوم‌ام. ولي اين حس، واقعي نبود.»

به عقيده روان‌شناسان در اغلب موارد، تنهايي، رقابت با ديگران به دلايل مختلف، پر کردن خلأهاي عاطفي مثل کمبود محبت، انتقام گرفتن از فردي خاص و... جانشين عشق واقعي مي‌شوند. اين احساسات ما را به سوي «عاشق شدن» هل مي‌دهند. يادمان باشد كه عشق واقعي يعني دوست داشتن کسي به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي فردي و اجتماعي او؛ نه دوست داشتن کسي براي رفع احساس‌ها يا کمبودهاي خودمان.

احساسات‌مان را بشناسيم

«پارسال که ازدواج کردم هر کس به من مي‌رسيد، مي‌پرسيد همسرم را دوست دارم يا نه. نمي‌دانستم چه بگويم! واقعا عاشق بودم يا نه، هنوز هم نمي‌دانم. سعي کردم اين احساس را پيدا كنم تا دفعه بعد براي مردم جوابي داشته باشم ولي فکر مي‌کنم هنوز هم آن احساس را پيدا نکرده‌ام چون جوابي براي اين سؤال ندارم.»

بررسي‌هاي روان‌شناسان نشان مي‌دهد شناختن احساس واقعي‌ما نسبت به طرف مقابل، مهم‌ترين گام براي شروع زندگي موفق است. براي شناخت احساس‌هايمان، در خلوت و تنهايي و دور از هر هياهويي به اين 4 موضوع صادقانه بينديشيم:

- به دقت به رابطه‌مان از گذشته تاكنون فکر کنيم. به نحوه آشنايي‌مان، ارتباطمان در اين مدت، راهي که تابه‌حال طي کرده‌ايم، صحبت‌هايي که بين ما رد و بدل شده و... فکر کنيم و ببينيم تا حالا چه کرده‌ايم.

- براي چند روز بدون ارتباط با ديگران و کسي که طرف مورد نظر ماست، به شرايطي که الان داريم فکر کنيم. مي‌توانيم به وضعيت حال حاضر هر دويمان نمره بدهيم. مثلا بعد از آشنايي با فرد مورد نظر چقدر در کارهايمان موفق بوده‌ايم يا اينکه بعد از اين آشنايي چقدر از برنامه‌هايي که در زندگي داشته‌ايم، دور شده‌ايم؟

- آينده را بررسي کنيم؛ به اين معني که با انتخاب او به عنوان زن يا شوهر، چه آينده‌اي در انتظار ما و حتي فرزندان ماست. مثلا آيا دختر يا پسري که براي ازدواج انتخاب کرده‌ام، مي‌تواند مادر يا پدر شايسته‌اي براي فرزندانم باشد؟ با خودمان روراست باشيم. آينده از همين حالا مشخص است.

- فکر کنيم کسي که عاشق او هستيم، کنار ما نباشد؛ واقعا چه حسي داريم؟ اين حس يا احساس‌ها را روي کاغذ بنويسيم و چند بار بخوانيم تا به حقيقت آن پي ببريم.

مرزي باريک بين عشق و ترس

«مي‌ترسم از اينکه...»؛ آدم‌هاي زيادي را ديده‌ايم که از هر 10 جمله‌اي که درباره زندگي مشترک‌شان مي‌گويند، 8جمله را با اين عبارت شروع مي‌کنند.

مرز باريکي بين عشق واقعي و عشق ناشي از ترس وجود دارد. در واقع در دوران آشنايي، پس از ازدواج يا حتي سال‌ها پس از آن، زوج‌ها بسياري از کارها و رفتارهايشان را به خاطر «ترس» از طرف مقابل انجام مي‌دهند يا انجام نمي‌دهند؛ چون عشق واقعي بين آنها نيست و ترس، رفتارهايشان را کنترل مي‌کند. مثلا هديه گران‌قيمت براي همسرمان مي‌خريم، در حالي که هنوز نتوانسته‌ايم قرض همکارمان را پس بدهيم. به خاطر ترس از قهر و فريادهاي او همه برنامه‌هاي مورد علاقه‌اش را انجام مي‌دهيم، در حالي که بايد آخر هفته به رئيسمان کاري را تحويل بدهيم و... همه اينها نشان از علاقه نيست بلکه نشان‌دهنده ترس ما از شريک زندگي است. اين شکل دوست داشتن و در کنار هم ماندن، بدترين شکل ادامه زندگي مشترک يا ادامه آشنايي پيش از ازدواج است. يك بار از خودتان بپرسيد تا كي مي‌توانيد -«واقعا» مي‌توانيد- اين روال را ادامه بدهيد؟

10 قانون عاشقانه

شايد فکر کنيم عشق واقعي و نه عشق شرطي و ناشي از ترس، هيچ‌وقت در دنياي ما وجود نداشته و نخواهد داشت اما اين‌طور نيست. براي رسيدن به «عشق آزادانه»، يعني ارزشمندترين شکل عشق، کافي است به 10 نکته توجه کنيم. به اين ترتيب، شيريني «اين عشق» هميشه همراه ما خواهد بود.

- فقط خودت باش: اگر دوست داريم دوستمان داشته باشند و اين دوستي و عشق تا ابد همين‌گونه بماند، نبايد هيچ‌وقت در هيچ شرايطي «نقش» بازي کنيم. فقط خودمان باشيم؛ هماني که هستيم. 

- نترسيم: ترس - از هر نوع و به هر دليلي - باعث شکست ما مي‌شود. صادقانه رفتار کنيم تا روابط سالم و محکمي داشته باشيم.

به همسرمان توضيح بدهيم و نترسيم که توضيح ما را نپذيرد يا باور نکند. 

- بي‌پرده حرف بزنيم: اين به اين معنا نيست که او را با رک‌گويي يا بي‌احترامي برنجانيم بلکه به اين معني است که اگر از حرکتي، حرفي و... رنجيديم، خيلي راحت آن را با شريک زندگي‌مان در ميان بگذاريم. به اين ترتيب، شک و کدورت‌ها به راحتي برطرف مي‌شود.

- منتظر نباشيم: در مرحله آشنايي يا نامزدي اگر با دلايل منطقي به اين نتيجه رسيديم که براي هم افراد مناسبي نيستيم، رابطه را از همان مرحله قطع کنيم. بعد از ازدواج هيچ چيز تغيير نمي‌کند.

- متعهد باشيم: بعد از اينکه تصميم جدي‌مان را براي ازدواج گرفتيم، به عهدمان پايبند باشيم.

- قصه‌هاي خودمان را باور نکنيم: به خودمان دروغ نگوييم، اطمينان ندهيم و بي‌دليل خوشحال يا غمگين نشويم؛ فقط بكوشيم تا از بين صحبت‌ها، رفتارها و گفتارهاي طرف مقابل، واقعيت‌ها را ببينيم و باور کنيم. خودمان هم سعي کنيم واقعي‌ترين، درست‌ترين و مشخص‌ترين احساس‌هايمان را به طرف مقابل هديه کنيم.  

- گذشته را فراموش نکنيم اما تلافي نکنيم: اگر در گذشته نامزدي، ازدواج يا ارتباط ناموفقي داشته‌ايم، هيچ‌وقت آن را از ياد نبريم، اما شکست‌هاي گذشته را هم سر فرد جديد تلافي نکنيم.  

- حسابگري را کنار بگذاريم: براي آنکه طرف مقابل را «آزادانه» دوست داشته باشيم، بايد حسابگري را کنار بگذاريم. با وجود اينكه بايد به دقت شرايط طرف مقابل را از هر نظر بررسي کنيم، نبايد کاسب کارانه نيز با مسئله برخورد کنيم.  

- مسئوليت‌پذير باشيم: مسئوليت همه کارهايمان را به‌ عهده بگيريم و به آن پايبند باشيم. اين نشان مي‌دهد به احساسمان مسلط هستيم و شناخت درستي از حس خودمان و طرف مقابل داريم و رفتارهاي ما کاملا منطقي و عاقلانه است. 

- عاشق خودمان باشيم: منظور خودخواهي يا خودشيفتگي يا خودبزرگ‌بيني نيست. کسي که براي خودش ارزش و احترام قائل شود، به ديگران هم احترام مي‌گذارد و حاضر نمي‌شود ارزش و احترام ديگران را از بين ببرد. او صادقانه عاشق مي‌شود.

 

منطقي و عاقلانه لطفا عاشق بشيد نه معتاد به عشق!(2)

بسیاری از انسان ها درگیر محبت بی تناسب نسبت به شخصي که دوستش دارند یا عاشقش هستند  می شوند .بیش از اندازه عشق ورزیدن و نه تنها پاسخی به همان اندازه دریافت نکردن بلکه  گاهی دچاری بی محبتی و بی توجهی نیز شدن ! به نظر شما بهتر نیست این مساله را ریشه یابی کنیم ؟ چرا انسان ها گاهی در عشق دچار اعتیاد می شوند در صورتي كه مي توان دقیقا در شرایطی یکسان حتی در عشق ورزی منطقی و با حساب و کتاب پیش بروند ؟

آنچه سبب مي‌شود رابطه‌اي شكلي اعتيادي پيدا كند اين است كه اين عناصر كوچك اعتيادي ((به تو احتياج دارم)) تبديل به يك نيروي كنترل‌كننده مي‌شود و اجبار و اضطراري خلق مي‌كند كه شما را از چندين آزادي اصلي و ضروري محروم مي‌سازد: آزادي در بهترين حد قرار گرفتن در رابطه، آزادي دوست داشتن ديگران از طريق انتخاب و تعهد و پايبندي توام با علاقه و توجه و نه اين‌كه تحت تاثير وابستگي خود در شرايط فشار و اضطرار قرار بگيرند و نيز آزادي انتخاب در اين‌باره كه آيا شخص مي‌خواهد در اين رابطه باقي بماند يا نمي‌خواهد.

اگر در يك رابطه عاشقانه عميقا شاد و راضي نباشيد و با اين حال در آن قرار بگيريد، از كجا مي‌فهميد آيا تصميم‌گيري شما براي باقي ماندن در اين رابطه مبتني بر تمايل و تعهد شماست و يا معتاد هستيد؟ معتادبودن نشانه‌هاي متعددي دارد كه در خود مي‌توانيد آن را جستجو كنيد:

1.     گرچه قضاوت عيني شما (وشايد قضاوت ديگران) به شما مي‌گويد كه باقي ماند در اين رابطه به صلاح شما نيست و نمي‌توانيد انتظار بهبود آن راداشته باشيد، هيچ اقدام موثري براي پايان دادن به آن صورت نمي‌دهيد.

2.     براي خود دليل مي‌آوريد و توجيه مي‌كنيد كه بايد در اين رابطه باقي بمانيد، اما اين دلايل به خودي خود آن‌قدر‌ها قوي و مجاب‌كننده نيست كه با جنبه‌هاي منفي موجود در رابطه توليد تعادل كند

3.     وقتي به اين فكر مي‌كنيد كه به اين رابطه پايان بدهيد، احساس وحشت و اضطراب مي‌كنيد و در نتيجه سخت‌تر به آن مي‌چسبيد.

4.     وقتي براي پايان دادن به آن اقدام مي‌كنيد با نشانه‌هاي حاد ترك اعتياد روبه‌رو مي‌گرديد و از جمله پريشاني‌هاي جسماني پيدا مي‌كنيد كه تنها با برقراري مجدد رابطه فروكش مي‌كند.

5.     وقتي رابطه به واقع به انتهاي خود مي‌رسد احساس تنهايي، گم‌شدگي و تهي بودن مي‌كنيد كه به دنبال آن احساس آزادي به شما دست مي‌دهد.

اگر اغلب اين نشانه‌ها در شما وجود داشته باشد مي‌توانيد كاملا مطمئن باشيد كه در رابطه اي قرار داريد كه در آن عناصر اعتيادي به قدري بزرگ هستند و به قدري كنترل شما را به دست دارند كه اجازه نمي‌دهند سر رشته امور زندگي خود را به دست بگيريد. و درست همان‌طور كه يك معتاد به الكل براي ترك آن بايد ابتدا اذعان كند كه من يك الكلي هستم، شما هم بايد به اين نتيجه برسيد كه به شدت در دام قرار گرفته‌ايد. اين قدم اول در درك اساس اعتياد شماست. اين‌گونه است كه تصميم مي‌گيريد آيا مي‌خواهيد رابطه خود را بهبود ببخشيد، آيا مي‌خواهيد آن را به همان شكلي كه هست باقي بگذاريد و يا اگر نمي‌خواهيد آن را بپذيريد و نمي‌توانيد آن را اصلاح كنيد، از آن بيرون بياييد.

عطش دلبستي يك انحراف نيست، بلكه بخشي از ميراث انساني است. در مواقعي اين دلبستگي بيش از اندازه است و يا ممكن است از توانمندي برخوردار باشد كه مارا به اقدامي عليه منافع خود وادار سازد. اما در همه ما، حتي وقتي اين دلبستگي خارج از كنترل نباشد، عطش دلبستگي از دوران كودكي با ما باقي مي‌ماند. راه‌هاي برخوردي كه با آن وجود دارد در مقايسه با راه‌هاي ديگر بهتر است. از جمله يكي از اين راه‌ها اين است كه تمام نياز‌هاي دلبستگي را در يك سبد قرار ندهيد. شايد بزرگ‌ترين تخريبي كه كسي مي‌تواند احساس كند زماني است كه تمامي نياز‌هايش به نزديكي و ايجاد پيوند را در يك شخص خلاصه مي‌بيند و بعد آن شخص را از دست مي‌دهد. منظوراين نيست كه فايده‌اي در يك تعهد مهم و اصلي وجود ندارد، اما داشتن رابطه نزيك با چنين شخصي به زيان ساير پيوند‌ها و وابستگي‌ها بسيار خطرناك است. استانتول پيل موضوع را اينگونه توصيف كرده است:

بالغ‌هايي كه تمام زندگي‌شان حول يك شخص واحد مي‌گردد از ثبات كافي برخوردار نمي‌باشند. از دست رفتن اين پيوند و وابستگي، روان انسان را از هم متلاشي مي‌كند. تفاوت داشتن يك پيوند و چندين پيوند مي‌تواند تفاوت‌هاي نوعي بزرگي ايجاد كند.

در واقع پيل مي‌گويد اگر به جاي يك پيوند و رابطه پيوندهاي متعدد با جهان داشته باشيم، ازميزان وابستگي ما به آن شخص مي‌كاهد و در نتيجه از آسيب‌پذيري ما كاسته مي‌شود. اگر منابع خشنودي و رضايت خاطر متعدد داشته باشيم و بتوانيم اين گونه نياز خود را به عشق، توجه و تحريك و انگيزه برطرف سازيم از امنيت خاطر بيشتري برخوردار مي‌گرديم، مستقل‌تر مي‌شويم.آزاد مي‌شويم كه خودمان باشيم. اين بدان معنا نيست كه همه دلبستگي‌هاي ما معناي برابر دارند. مي‌توانيد به كسي دلبسته باشيد و در ضمن بسياري از نياز‌هايتان را دوستان، همكاران، بستگان و غيره برآورده سازند.مي توان در كنار دلبستگي هايمان بزرگترين دلبستگي و عشق رابه خدا داشت چون هرگز تنهايمان نمي گذارد.

پايان دادن به يك رابطه بد با خطراتي همراه است. نمي‌دانيد وقتي به يك رابطه بد پايان مي‌دهيد مجدداً برايتان چه اتفاقي مي‌افتد. اما فرض را بر اين بگذاريم كه شما به ارزش و ادامه يك رابطه زناشويي توام با مهر و علاقه پي برده‌ايد و به اين نتيجه رسيده‌ايد كه بايد براي حفظ آن بكوشيد. و نيز فرض كنيم سعي كرده ايد از نياز‌هاي اعتيادي خود بكاهيد وخواسته‌هاي بالغانه خود را با همسرتان در ميان بگذاريد. و باز هم افزون بر اين فرض كنيم براي ايجاد تغييرات مثبت دقت كافي صرف كرده‌ايد. آيا در اين شرايط خطري متوجه رابطه شما نيست؟ اگر ميل و خواسته شما وجود يك رابطه عاشقانه و صميمانه است، اگر معتقديد كه طرفين رابطه بايد به خواسته‌ها و نيازهاي يكديگر توجه داشته‌ باشند، اگر معتقديد كه رابطه زناشويي بايد حمايتگر باشد، باقي ماندن در رابطه‌اي نمي‌تواند اين خواسته‌هاي شما را برآورده سازد شما را از دست‌يابي به همه اين خواسته‌هايتان محروم مي‌كند. همان‌طور كه ديويد ويسكات روانشناس مي‌گويد ((وقتي كه رابطه به شدت از هم پاچيده است و زماني كه به تلاش بيش از اندازه‌اي براي جمع و جور كردن اين رابطه نياز است و براي بهتر كردن اين رابطه به مهر و عشقي نياز دارد كه در حال حاضر وجود خارجي ندارد، بهتر اين است كه به اين رابطه پايان داده شود)).

تنها شدن و يا در رابطه بودن با كسي كه بتوانيد روي او حساب كنيد به مراتب كار درست‌تري است. بهتر اين است كه آزاد باشيد و تن به رابطه اي بهتر بدهيد، آزاد باشيد و به حق خود كه مي‌خواهيد دوست بداريد و متقابلاً مورد عشق واقع شويد، برسيد. هرچند خداحافظي كردن با حوزه قلمرويي كه با آن مدت‌ها آشنا بوده‌ايد دشوار است. اما قدم گذاشتن به سرزمين‌هاي جديد و ناشناخته نيازمند شجاعت است و شما بايد اين شجاعت را در خود افزايش دهيد. منطقي و عاقلانه لطفا عاشق بشيد نه معتاد به عشق!

منبع:

كتاب عشق و اعتياد استانتول پيل

منطقي و عاقلانه لطفا عاشق بشيد نه معتاد به عشق!(1)

آیا تا به حال عاشق شده اید؟ اصلا به وجود عشق اعتقاد دارید؟ عشق را چگونه برای دیگران تشریح می کنید؟ تعریفی که خیلی از ما در دوران نوجوانی از عشق داریم به مرور زمان و با پا گذاشتن در جوانی و بزرگسالی تغییر می یابد. عشق یا همان علاقه شدید  قلبی را بارها در افسانه ها و قصه ها ی قدیمی ، موسیقی یا فیلم های سینمایی ( بخصوص از نوع هندی اش! ) شنیده و دیده ام. خیلی ها  هستند که چه زن و چه مرد،خیال می کنن که عاشقن اما بهم معتاد شدن.عین مخدر.همدیگر را باید ببینند،مرافه کنن قهر کنن،آشتی کنن و اسمشو بذارن زندگی عاشقانه.اما به همه ی اینا و خودشون معتادن. این که نمی تونن از هم جدا شن از اعتیاد همدیگه هست.خمار می شوند و درد می کشند.دردشان هم درد عشق نیست درد خمار یه! زود هم راه  و درمان این خماری را ،ازدواج می دو نن و ازدواج می کنن. اینجاست که میبینن چشم دیدن هم را ندارند.و شب و روز دعوا دارن اما نمی تو نن از هم دور باشن.میذارن پای چی؟عشق!

شايد تا كنون هيچ مسئول بهداشت و درماني اين را اعلام نكرده باشد اما باقي ماندن در يك رابطه بد ممكن است براي سلامتي شما بد باشد. اين رابطه مي‌تواند روي عزت نفس شما تاثير بگذارد و اعتماد به نفستان را مخدوش كند، همان‌طور كه كشيدن سيگار مي‌تواند به ريه‌ها شما لطمه بزند. وقتي اشخاص مي‌گويند روابطشان با شريك زندگي و همسرشان دارد آن‌ها را مي‌كشد، ممكن است حرف درستي زده ‌باشند. تنش‌ها و تغييرات شيميايي ناشي از استرس مي‌تواند به تمام اندام‌هاي شما آسيب برساند، مي‌تواند انرژي شما را تحليل ببرد و از مقاومت شما در برابر امراض بكاهد غالباً باعث مي‌شود كه بسياري از اشخاص دنبال راه گريز‌هايي بروند كه مي‌تواند سلامتي‌اشان را به خطر بيندازد كه از جمله اين‌ها مي‌توان به روي آوردن به مواد مخدر، داروهاي آرام‌بخش، خواب‌اور و محرك اعصاب و حتي اقدام به خودكشي اشاره كرد.

اما حتي اگر تهديدي متوجه سلامتي شما نبود، باقي ماندن بيش از حد طولاني در يك رابطه بد و مخرب مي‌تواند شما را به ناراحتي، خشم، نوميدي و احساس پوچي برساند. ممكن است براي بهبود رابطه خود تلاش كرده باشيد. ممكن است تلاش كرده باشيد كه حيات از دست رفته را به آن بازگردانيد. اما سرانجام به اين نتيجه رسيده باشد كه تلاش‌هايتان بيهوده است. مطمئن باشيد كه شما تنها نيستيد. بسياري از اشخاص منطقي و اهل عمل هم، با آن‌كه مي‌بينند در رابطه نامناسبي به سر مي‌برند، نمي‌توانند خودشان را از شر اين دشواري نجات دهند. قضاوت و عقل سليم به آن‌ها مي‌گويد كه از اين رابطه خارج شوند، اما برخلاف ميلشان به آن مي‌چسبند و راه گريزي پيدا نمي‌كنند.و با اين حال انتخاب مي‌كنند كه در اين شرايط ناخوشايند باقي بمانند. هيچ تلاشي براي تغيير دادن آن نمي‌كنند.

همه ي اشخاص به واقع معتقدند كه اگر رابطه خود را ترك كنند به سود آن‌هاست اما وقتي نوبت به اين كار مي‌رسد، فلج مي‌شوند و قدرت حركتشان را از دست مي‌دهند. براي باقي ماندن در رابطه با علم به اين‌كه مي‌دانند اين رابطه به زيان آن‌هاست، اغلب در مقام فريب دادن خود حرف مي‌زنند و شرايط را مخدوش مي‌سازند. توجيه مي‌كنند و دليل مي‌آورند كه نبايد اين كار را بكنند.

توجيه كردن تنها روش فريب دادن خود نيست. خيلي‌ها باورها و احساساتي دارند كه منطق را كنار مي‌زند و مي‌تواند روي داوري اشخاص تاثير بگذارد. در نتيجه شخص مي‌تواند كاري را كه به صلاح اوست انجام بدهد.

در يك رابطه عاشقانه كاملاً امكان‌پذير است كه كسي به شريك زندگيش معتاد شود. استانتول پيل در كتاب ((عشق و اعتياد)) به اين نكته اشاره دارد كه بعضي از روابط عاشقانه از ماهيت اعتيادي برخوردارند. او با اشاره به اعتياد به مواد مخدر مي‌گويد عنصر معتادكننده بيشتر مربوط به ماده مخدر نمي‌باشد، بلكه اين عنصر را بايد درشخصي كه معتاد مي‌شود جستجو نمود. در روابط عاشقانه اين عنصر اعتيادي نيازي شديد به برقراري رابطه و باقي ماندن در رابطه با يك شخص به خصوص است. اما آيا اين نياز هميشه يك اعتياد است؟ ‌آيا مي‌توان اين را اعتياد ناميد؟ چرا اسمش را عشق يا ميل و يا احساس تعهد نگذاريم؟

اغلب اوقات در يك رابطه اعتيادي عشق و تعهد فراوان وجود دارد. اما براي آن‌كه به راستي عشق و تعهدي وجود داشته باشد،‌بايد كسي بتواند ديگراي را آزادانه انتخاب كند و يكي از نشانه‌هاي اعتياد در اين است كه اغلب ميلي اضطرارگونه در كار است كه طبق تعاريف موجود بدين معناست كه اين آزادي را محدود مي‌كند. كسي كه معتاد به مواد مخدر يا الكل است، حتي وقتي مي‌داند كه اين مواد براي او مضر هستند به سمت‌ آن‌ها كشيده مي‌شود و وقتي در يك رابطه عنصر اعتيادي شديدي وجود داشته باشد اين احساس وجود دارد كه(( بايد اين شخص را حفظ كنم، بايد وابسته به اين شخص باقي بمانم، حتي اگر اين رابطه براي من خوب نباشد.))

با اين حساب نخستين نشانه‌ وجود يك رابطه اعتيادي كيفيت اضطرارگونه آن است. نشانه دوم احساس وحشتي است كه شخص مي‌كند مبادا به ماده معتادكننده دسترسي نداشته باشد. الكلي‌ها اغلب اگر ندانند مشروب بعدي آن‌ها از كجا تامين خواهد شد وحشت‌زده مي‌شوند. معتادان به مواد مخدر وقتي موادشان تمام مي‌شود وحشت‌زده مي‌شوند. سيگاري‌ها وقتي در جايي قرار مي‌گيرند كه آن‌جا كشيدن سيگار ممنوع است ناراحت مي‌شوند. و سرانجام اشخاصي كه در يك رابطه‌ اعتيادي قرار دارند، از فكر اين‌كه اين رابطه قطع شود، احساس وحشت مي‌كنند. من بارها به كساني برخورد كردم كه در يك رابطه ناخوشيند قرار دارند. و هنگامي كه به سمت تلفن مي‌روند تا به طرف مقابلاشان اطلاع دهند ديگر نمي‌خواند به رابطه با او ادامه دهند، ازشدت وحشت‌زدگي گوشي را روي تلفن مي‌گذارند.

نشانه‌ سوم يك اعتياد، نشانه‌هاي از ترك اعتياد است. انديشيدن به پايان دادن به يك رابطه‌ اعتيادي هولناك است اما وقتي اين رابطه عملاً قطع مي‌شود قدرت تخريبي فراوان برجاي مي‌گذارد. كسي كه به تازگي به يك رابطه مخرب پاياد داده ممكن است بيش از كساني كه ترك الكل و مواد مخدر مي‌كنند نارحت شوند. اغلب اوقات ممكن است با تاءلمات جسماني روبه‌رو شوند( درد درناحيه سينه، معده و شكم از جمله نمونه‌هايي است كه مي‌توانم به آن اشاره كنم). گريه كردن، اختلال در خوابيدن (بعضي‌ها خوابشان نمي‌برد و بعضي ديگر بيش از اندازه مي‌خوابند), تحريك‌پذيري، افسردگي و اين احساس كه جايي وجود ندراد كه به آن پناه ببرند و تنها كاري كه مي‌توانند بنند مراجعت به رابطه قبلي است، از جمله ساير نشانه‌هاي ترك رابطه مي‌باشد.

چهارمين نشانه يك اعتياد اين است كه بعد از دوران سوگ، احساسي از پيروزي، آزادي و موفقيت به شخص دست مي‌دهد.

زيربناي تمامي اين واكنش‌ها، شباهت فراوان ميان معتادان است، خواه كسي به مواد مخدر معتاد باشد يا به يك شخص. معتادان احساس كامل نبودن مي‌كنند، احساس پوچي دارند، نوميدند، اندوهگين هستند. به اين نتيجه مي‌رسند كه تنها با برقرار كردن رابطه با ماده اعتيادآور يا شخصي كه به او معتاد هستند مي‌تواتنند برمشكلات خود فائق آيند. اين ماده يا اين شخص، كانون وجود خارجي داشتن آن‌ها مي‌شود. شخص معتاد حاضراست براي حفظ رابطه‌ي اعتيادي به خود آسيب بزند.

به احتمال زياد در هر رابطه عاشقانه عنصري از اعتياد وجود دارد و اين به خودي خود چيز بدي نمي تواند باشد. برعكس مي‌تواند رابطه را مستحكم‌تر كند. به هر تقدير كيست كه آن‌قد كامل و سالم و بالغ است كه نيازي به اين ندارد كه از طريق پيوند نزديك با يك شخص ديگر دررابطه خودش احساس خوبي داشته باشد؟ در واقع يكي از نشانه‌هاي رابطه خوب اين است كه ما را با بهترين شرايط خود در تماس نگه مي‌دارد.

ادامه دارد.............

منبع:

كتاب عشق و اعتياد استانتول پيل

 

اختلال شخصیت وسواسی جبری

همه ما هر از گاهی دارای افکار برجای مانده از گذشته در ذهنمان هستیم. این افکار، حتی با وجود عدم تمایل خود ما، به طور مرتب به ذهن ما می‌آیند و طبیعت تکرار شونده آن‌ها تا حدّی موجبات ناراحتی ما را فراهم می‌سازد. گاهی متوجه می‌شویم که یک خط از یک ترانه به طور مداوم به ذهن ما می‌آید، گرچه خود ما نمی‌خواهیم. همچنین برخی از ما گاهی مجبور به انجام یک کار به شیوه‌ای می‌شویم که خودمان می‌دانیم غیرمنطقی و احمقانه است. به این‌ها نشخوار ذهنی و عمل وسواسی گفته می‌شود. البته به دلیل آن که این مشکلات معمولاً زودگذر هستند به عنوان مشکلات آسیب‌شناسانه تلقی نمی‌گردند.
نوع حاد این مشکلات که برخی از افراد گرفتار آن هستند اختلال وسواسی-جبری نام دارد. افراد مبتلا به این اختلال روانی به راحتی نمی‌توانند از شرّ افکار و اعمال مربوط خلاصی یابند و این اختلال به صورت گرفتاری و ناراحتی بزرگی برای آن‌ها در می‌آید. برای مثال، در یک نفر ممکن
است این حس به وجود آید که دستانش کثیف است و به طور مکرّر به شستشوی دستانش بپردازد. او همچنین ممکن است فکر کند که اگر دستانش را نشوید میکروب‌ها به هنگام غذا خوردن وارد بدنش خواهند شد. و یا در فرد دیگری ممکن است به طور ناگهانی ترس از بیماری هاری به وجود آید. حتی دیدن سایه سگ هم برای او کافی است که زنجیره‌ای از افکار ناخوشایند در ارتباط با هاری و پیامدهای وحشتناک آن را به ذهنش آورد. وقتی با او صحبت می‌شود او می‌پذیرد که ترسش غیرمنطقی است و هیچگونه پایه علمی ندارد. او حتی ممکن است مطالب علمی متعدد و گوناگونی درباره این اختلال روانی بخواند و همه چیز را درباره آن دریابد.

علا‌یم

1-     اشتغال ذهنی با جزئیات ، اصول ، فهرستها ، ترتیب ، سازمان یا برنامه ، به گونه‌ای که نکته اساسی فعالیت گم می‌شود.
2- کمال طلبی به حدی که در تکمیل امور تداخل نماید (مثلا بدلیل اینکه معیارهای بسیار محدود او قابل وصول نیست قادر به تکمیل طرح نمی‌باشد.).
3- علاقه‌مندی مفرط به کار و کارایی به بهای کنار گذاشتن فعالیت‌های تفریحی و رفت و آمد با دوستان (بدون ضرورت اقتصادی واضح).
4- در مورد اخلاقی و رعایت ارزش‌ها بیش از حد جدی و وظیفه شناس ، دقیق و انعطاف ناپذیر است (بدون رابطه با همانندسازی فرهنگی یا مذهبی).
5- از دور انداختن اشیا فرسوده و بی‌ارزش ، حتی اگر فاقد ارزش بوده باشند، ناتوان است.
6- تردید در تفویض امور یا همکاری با دیگران ، مگر اینکه آنان تسلیم مطلق روش او در انجام امور باشند.
7- ناخن خشکی در خرج پول برای خود یا دیگران ، پول از نظر آنان چیزی است که باید برای بحران‌های آینده پس انداز شود.
8- انعطاف ناپذیری و عدم انعطاف

 

ويژگي هاي تشخيص

این نوع اختلال شخصیت توسط یک الگوی فراگیر از افکار و رفتار تحریف شده شناسایی می‌گردد. حدس زده می‌شود که یک درصد بالغین به اختلال شخصیت وسواسی دچار باشند. افرادی که به این نوع اختلال شخصیت گرفتار هستند در معرض خطر بیشتری نسبت به اختلالات اضطرابی و بیماری‌های مربوط به استرس قرار دارند.ویژگی اصلی این اختلال اشتغال ذهنی به نظم،کمال گرایی وکنترل ذهنی ومیان فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری،گشاده رویی و کارآیی است.

ويژگي‌هاي و اختلال‌هاي همراه

هرگاه قواعد و روش‌هاي مرسوم تنوانند كاري از پيش ببرند، تصميم‌گيري به يك فرايند وقت‌گير و اغلب پرزحمت تبديل مي‌شود. افراد مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي جبري ممكن است براي تصميم‌گيري درباره اينكه كدام تكليف در اولويت است يا بهترين روش انجام يك تكليف خاص كدام است، مشكل داشته باشند، به طوري كه ممكن است آن كار هرگز آغاز نشود. آن‌ها در موقعيت‌هايي كه نمي‌توانند شرايط جسماني يا بين فردي را كنترل كنند، ممكن است دچار آشفتگي يا خشم شوند، اگرچه اين خشم معمولا به طور مستقيم ابراز نمي‌شود. براي مثال، زماني كه ارائه خدمات در يك رستوران خوب نباشد، چنين فردي ممكن است خشمگين شود ولي به جاي شكايت به مديريت رستوران، با اين فكر دست و پنجه نرم كند كه چقدر بايد انعام بدهد.                                                               

افراد مبتلا به اين اختلال معمولا عاطفه خود را به شكل بازداري شده يا رسمي ابراز مي‌كنند و ممكن است در كنار افرادي كه از لحاظ هيجاني پراحساس هستند بسيار ناراحت باشند. روابط روزانه‌ي آن‌ها ماهيت رسمي و جدي دارد و ممكن است در موقعيت‌هايي كه ديگران مي‌خندند و شاد هستند احساس ناراحتي و عذاب نمايند. آن‌ها زماني صحبت مي‌كنند كه اطمينان يابد هرآن‌چه كه مي‌گويند كامل است. اين افراد ممكن است نسبت به منطقي و عقلاني بودن اشتغال فكر داشته باشند و رفتاري عاطفي ديگران را تحمل نكنند. آن‌ها اغلب در بيان احساس‌هاي پرمهر خود مشكل دارند و به ندرت به تمجيد‌ها و ستايش‌ها توجه مي‌كنند.

در افراد دچار اختلال ‌هاي اضطرابي، از جمله اختلال اضطراب فراگير، اختلال وسوار فكري عملي، هراس اجتماعي، و هراس‌هاي مشخص، احتمال وجود يك اختلال شخصيت كه با ملاك‌هاي اختلال شخصيت وسواسي جبري مطابقت دارد، افزايش مي‌يابد. حتي اگر چنين موضوعي صادف باشد، به نظر مي‌رسد كه بيشتر افراد مبتلا به اختلال وسواس فكري عملي،‌داراي الگويي از رفتار باشد كه با ملاك‌هاي اختلال شخصيت وسواسي جبري مطابقت ندارد. و ممكن است اين ويژگي‌ها در افرادي كه در معرض خطر سكته قلبي هستند نيز ظاهر شوند. ممكن است بين اختلال شخصيت وسواسي جبري، اختلال‌هاي خلقي و خوردن رابطه وجود داشته باشد.

تشخيص افتراقي

به رغم شباهت اسمي،‌اختلال وسواس فكر عملي معمولا به دليل وجود وسواس‌هاي فكري و عملي واقعي، به سادلي از اختلال شخصيت وسواسي جبري متمايز مي‌شود. تشخصي اختلال وسواس فكري عملي را بايد به ويژه هنگامي در نظر گرفت كه رفتار جمع‌اوري و احتكار شديد باشد. هنگامي كه ملا‌كهاي هر دو اختلال مطابقت كنند، بايد هر دو تشخيص را ثبت كرد.

افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته نيز ممكن است به الزام خود براي كمال‌گرايي معترف و معتقد باشند كه ديگران نمي‌توانند به خوبي آن‌ها عمل كنند، ولي اين افراد بيشتر اعتقاد دارند كه آن‌ها به كمال رسيده‌اند، در حالي كه افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته يا ضد اجتماعي، سخاوتمند نيستند ولي به خودشان بد نمي‌گذرانند، درحالي كه افراد مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي جبري در خرج كردن براي خود و ديگران به خصت رفتار مي‌كند. اختلال شخصيت اسكزوئيد و اختلا شخصيت وسواسي جبري، هر دو ممكن است با تشريفاتي بودن و كناره گيري اجتماعي مشخص شوند. در اختلال شخصيت وسواسي جبري، اين امر به دليل  نارضايتي از هيجان‌ها و درگيري شديد در كارها ناشي مي‌شود، درحالي كه در اختلال شخصيت اسكيزوئيد، ظرفيت بنيادي براي صميميت وجود ندارد.

درمان :
روان درمانی عموماً برای درمان اختلال شخصیت وسواسی توصیه می‌شود.گاهی از دارو درمانی نیز به همراه روان درمانی برای کمک به کاهش عوارض و مشارکت کامل بیمار درامر درمان، استفاده می‌شود. درمان‌های شناختی و رفتاری معمولاً بسیار اثربخش هستند و به فرد امکان می‌دهند که روش‌های فکری، رفتارهای سالمتر و مهارت‌های تطبیقی تازه‌ای را در خود رشد دهد.

 

اختلال شخصیت وابسته

انسان موجودی اجتماعی است كه تا حدودی به اطرافیانش وابستگی دارد ولی مشكل زمانی آغاز می‌شود كه این وابستگی حالتی افراطی و بیمارگونه پیدا می‌كند. یكی از دلایل شایع برای چنین وضعیتی وجود اختلال در شخصیت افراد است. بیماران مبتلا به این حالت، نیازهای خود را تحت‌الشعاع نیازهای دیگران قرار می‌دهند، مسوولیت‌های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می‌اندازند، به خود مطمئن نیستند و اگر جز برای مدتی كوتاه تنها بمانند، احساس ناراحتی زیادی می‌كنند. روان‌شناسان به این حالت می‌گویند: اختلال شخصیت وابسته

علا‌یم

1.      بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران قادر به اخذ تصمیمات روزمره نیست.

2.      احتیاج دارد که دیگران مسولیت اکثر زمینه‌های مهم زندگی او را بپذیرد.

3.      در ابراز مخالفت با دیگران به دلیل ترس از قطع حمایت و مقبولیت آنان دچار اشکال است (ترس‌های واقع گرایانه از عقوبت یا تلافی منظور نمی‌شود.).

4.      در شروع برنامه‌ها و انجام کارها به تنهایی دچار اشکال است (به دلیل اعتماد به نفس در قضاوت یا توانایی تا فقدان انگیزش و انرژی).

5.      در طلب محبت و حمایت دیگران افراط می‌کند. تا حدی که داوطلب انجام کارهایی می‌شود که ناخوشایند هستند.

6.      وقتی تنها است به دلیل ترس مبالغه آمیز از ناتوانی برای مراقبت از خود ، احساس ناراحتی و درماندگی می‌کند.

7.      وقتی یک رابطه نزدیک درهم می‌گسلد فورا در پی آن رابطه دیگری به عنوان منبع حمایت و مراقبت در می‌آید.

8.      اشتغال ذهنی غیر واقع گرایانه با ترس از رها شدن به حال خود دارد.


ويژگي هاي تشخيص

مشخصه اختلال شخصيت وابسته، رفتاري حاکي از وابستگي و سلطه‌پذيري به صورت الگويي نافذ و فراگير است. افراد مبتلا به اين اختلال از تصميم‌‌گيري عاجزند مگر آنکه با ديگران به مقدار بسيار زيادي مشورت کرده و کاملا مطمئن شده باشند. آنها از موقعيت‌هاي مسووليت‌آور پرهيز مي‌کنند و اگر از آنها خواسته شود که نقش مدير را در جايي به عهده بگيرند، مضطرب مي‌شوند و ترجيح مي‌دهند تحت سلطه باشند. پافشاري در انجام تکاليفي را که مربوط به خودشان است دشوار مي‌يابند اما اگر قرار باشد آن تکاليف را براي کسي ديگر انجام دهند مداومت در آنها کاري برايشان ندارد. اين گونه بيماران دوست ندارند تنها باشند و دلشان مي‌خواهد کسي را پيدا کنند که بتوانند به او دلبسته شوند، همين نياز آنها به دلبستگي فرد ديگر است که روابط آنها را خدشه‌دار ساخته است.

مهم‌ترين خصيصه «اختلال شخصيت وابسته» نداشتن اطمينان به خود، وابستگي کامل به ديگران، رفتار تسليم‌جويانه، کمرويي، ترديد و پرهيز از پذيرش مسووليت است. نياز بيش از حد شخصيت وابسته براي اينکه تحت حمايت و مراقبت قرار گيرد، سبب مي‌شود تسلط ديگران و اجحاف و بدرفتاري آنان را بپذيرد. ترس اين افراد از جدايي موجب مي‌شود رفتاري تسليم‌جويانه و حقارت‌آميز در برابر ديگران در پيش گيرند. فرد مبتلا به اختلال شخصيت وابسته، خود را بدون کمک ديگران کاملا بي‌پناه و ناتوان‌ مي‌پندارد در نتيجه مي‌کوشد که با رفتارهاي حقيرانه و چاپلوسانه حمايت و مراقبت ديگران را کسب کند.

اين افراد به دليل اينکه مي‌ترسند حمايت يا تاثير ديگران را از دست بدهند قادر به گفتن «نه» نيستند و نمي‌توانند مخالفت خود را با نظر ديگران بيان کنند. اين افراد مي‌ترسند کاري را به تنهايي انجام دهند و براي خريد، رفتن به مطب پزشک، رفتن به مدرسه فرزند بايد ديگري آنان را همراهي کند. چنين افرادي جرات و جسارت ندارند يا به خود حق نمي‌دهند نسبت به ديگران به ويژه افرادي که مورد اتکايشان هستند خشمگين شوند زيرا همواره مي‌ترسند حمايت و اتکاي اين افراد را از دست دهند، در نتيجه مورد ظلم و بدرفتاري از سوي ديگران قرار مي‌گيرند و درحالي که ناراحتند اما خودخوري مي‌کنند و لام‌تاکام حرفي نمي‌زنند.

ويژگي هاو اختلال هاي همراه

افردا مبتلا به اين اختلال اغلب با بدبيني و ترديد نسبت به خود و كوچك شمردن تواناييها واستعداد هاي خويش مشخص مي شوند وممكن است همواره از خود تحت عنوان"احمق"ياد كنند.ان ها انتقاد وعدم تاييد را بهعنوان دليلي بر بي ارزشي خود قلمداد مي كنند و اعتماد به خود را ازدست مي دهند.آنها ممكن است در جستجوي حمايت افراطي و تسلط ديگران برايند.در مواردي كه ابتكار مستقل مورد نياز است ممكن است كار كرد شغلي مختل شود ممكن است از موقعيت هاي پر مسئوليت اجتناب كنند و هنگامي كه نياز به تصميم گيريداشته باشند مضطرب شوند روابط اجتماعي،محدود به افرادي است كه مشخص به انان وابسته است.ممكن است خطر زيادي براي ابتلا به اختلال هاي خلقي،اختلال هاي اضطرابي و اختلال سازگاري وجود داشته باشد.اختلال شخصيت وابسته اغلب با ساير اختلال هاي شخصيت به ويژه اختلال شخصيت مرزي،اجتنابي و نمايشي به طور همزمان رخ مي دهند.بيماري هاي جسماني مزمن يا اختلال اضطراب جدايي در كودكي يا نوجواني ممكن است فرد را آماده ي ابتلا به اين اختلال نمايد.

تشخيص افتراقي

اين اختلال را بايد از آن نوع وابستگي كه پيامد اختلال هاي خلقي،اختلال وحشت زدگي و گذر هراسي و ناشي از بيماري هاي جسماني است،متمايز كرد.اختلال شخصيت وابسته،داراي شروع زودرس،سير مزمن و الگويي از رفتار است كه در اين اختلال ها كه ذكر شد رخ نمي دهد. امكان دارد ساير اختلال‌هاي شخصيت با اختلال شخصيت اجتنابي اشتباه گرفته شوند، زيرا ويژگي‌هاي مشترك عيني دارند. بنابراين، تمايز ميان اين اختلال‌ها بر مبناي تفاوت در ويژگي‌هاي باز آن‌ها مهم است.

بسياري از افراد صفات شخصيت وابسته را نشان مي دهند ولي تنها هنگامي كه اين صفات انعطاف پذير،ناسازگارانه و پايدار باشند و موجب آسيب كاركردي قابل ملاحظه يا پريشاني ذهني شوند اختلال شخصيت وابسته تلقي مي گردند.

درمان
روان درمانی
روان درمانی بیماران وابسته بخصوص با استفاده از درمان‌های بینش‌گرا موفقیت‌های زیادی بدنبال می آورد و با حمایت درمانگر چنین بیمارانی می توانند "استقلال و قاطعیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند. اما نباید در این کار عجله کرد، چون باعث سردرگمی بیمار می‌شود. در کنار درمان بینش‌گرا استفاده از رفتار درمانی ، آموزش قاطعیت و اظهار وجود ، خانواده درمانی می‌تواند به موفقیت بیشتر درمان منجر شود.

دارو درمانی
بیماران وابسته علائم فرعی دیگری نظیر اضطراب و افسردگی را نشان می‌دهند که می‌توان از ضداضطراب‌ها و ضدافسردگی‌ها برای بهبودی آنها استفاده کرد

اختلال شخصيت اجتنابي يا دوري گزين

ویژگی اصلی این اختلال اجتناب از مردم، تجربیات جدید و حتی از تجربیات قدیمی است. در این اختلال معمولا ترس از احمق به نظر رسیدن با میل شدید به پذیرش و محبت ترکیب می‌شوند. افراد مبتلا به این اختلال به دلیل حساس بودن نسبت به انتقاد از ارتباطات اجتماعی دوری می‌کنند. آنها خجالتی هستند.

علائم:

1)     از فعاليت هاي شغلي كه مستلزم ارتباط بين فردي زياد است،به علت ترس از انتقاد،عدم تاييد يا طرد اجتناب مي كند.

2)     مايل نيست با ديگران درارتباط باشد مگر مطمئن شود كه مورد محبت قرار مي گيرد.

3)     در روابط صميمانه به علت ترس از شرمساري يا مسخره شدن محدوديت نشان مي دهد.

4)     نسبت به مورد انتقاد قرار گرفتن و يا طرد شدن در موقعيتهاي اجتماعي اشتغال ذهني دارد.

5)     به علت احساسهاي بي كفايتي در موقعيت هاي بين فردي جديد كمرو است.

6)     از لحاظ اجتماعي خود را نالايق و از لحاظ شخصي خود را فاقد جاذبه مي پندارد،يا نسبت به ديگران احساس حقارت مي كند.

7)     به طور غير عادي نسبت به خطر كردن ها ي شخصي و يا در گير شدن در فعاليت هاي جديد بي ميل است زيرا موجب دستپاچگي وي شوند.

ويژگي هاي تشخيص

ويژگي اصلي اين اختلال الگوي فراگير باز داري اجتماعي و حساسيت زياد به ارزيابي منفي است كه از اويل بزرگسالي آغاز و در زمينه هاي گوناگون ظاهرمي شود.افراد مبتلا به اين اختلال از فعاليت هاي شغلي يا تحصيلي كه مستلزم تماس بين فردي است به علت ترس از انتقاد،عدم تاييد يا طرد اجتناب مي كنند.

اين افراد از دوست شدن با افراد جديد پرهيز مي كنند مگر اينكه مطمئن باشند بدون انتقاد مورد پذيرش و محبت قرار مي گيرند.تا زماني كه بر عكس اين قضيه ثابت نشده باشد فرض را بر اين مي گيرند كه ديگران انتقاد كننده هستند و انها را تاييد نمي كنند افراد مبتلا به اين اختلال به فعاليت هاي گروهي نمي پيوندند مگر اينكه پيشنهاد هاي مكرر و سخاوتمندانه اي از حمايت و محبت وجود داشته باشند.

خطر هاي بالقوه ي موقعيت هاي معمولي را بزرگ جلوه مي دهندو شيوه ي زندگي محدود اين افراد ممكن است ناشي از نياز آنها به قطعيت و ايمني باشد.فرد مبتلا به اين اختلال ممكن است به واسطه ي  ترس از دستپاچه شدن به دليل نداشتن لباس مناسب يك مصاحبه ي شغلي را بر هم بزند.نشانه هاي بدني جزئي يا ساير مشكلات ممكن است دليل پرهيز از فعاليت هاي جديد باشند.

ويژگي ها و اختلال هاي همراه

افراد مبتلا به اين اختلال اغلب با هشياري حركات و بيانات افرادي را كه با آنها در ارتباطند مورد ارزيابي قرار مي دهند.رفتار وحشت زده و مضطرب آنها ممكن است باعث تمسخر و ريشخند شدن از جانب ديگران شود كه در جاي خود به شكها و ترديدهاي آنها دامن مي زند.آنها به اين دليل كه ممكن است نسبت به انتقاد با سرخ شدن يا گريه واكنش نشان دهندبسيار مضطربند.ديگران آنها را به عنوان افرادي خجالتي،ترسو،تنها و منزوي توصيف مي كنند.مشكلات عمده ي مربوط به اين اختلال در كار كرد اجتماعي و شغليروي مي دهند.عزت نفس ضعيف و حساسيت زياد نسبت به طرد شدن با ارتباط هاي بين فردي محدود رابطه دارند.اين افراد ممكن است نسبتا تنها و جدا افتاده باشند و معمولا شبكه ي حمايتي گسترده اي ندارند كه بتواند به انها كمك كند تا به سلامت بحران ها رو پشت سرگذارند.انها به محبت و پذيرش نياز دارند و ممكن است درباره ي روابط ايده ال با ديگران خيال پردازي كنند.رفتار هاي اجتنابي ممكن است بركار كرد شغلي نيز تاثير نامطلوب بگذارند زيرا اين افراد سعي مي كنند از انواع موقعيت هاي اجتماعي كه ممكن است براي برآورده ساختن خواسته هاي اساسي شغلي يا پيشرفت مهم باشند،اجتناب كنند.اختلال هاي ديگري كه معمولا همراه با اين اختلال تشخيص داده ميشنود شامل اختلال هاي خلقي و اضطرابي به ويژه هراس از اجتماع از نوع تعميم يافته هستند.اين اختلال اغلب همراه با اختلال شخصيت وابسته تشخيص داده مي شود زيرا افراد مبتلا به اختلال شخصيت اجتنابي به افراد معدودي كه به انها رابطه ي دوستي دارند بسيار دلبستگي داشته و به آنها وابسته اند.همچنين اين اختلال اغلب با اختلال شخصيت مرزي و اختلال هاي شخصيتي پارنويايي،اسكيزوئيد واسكيزوتايپي تشخيص داده مي شود.

تشخيص افتراقي

به نظر مي رسد همپوشي زيادي بين اختلال شخصيت اجتنابي و هراس اجتماعي نوع تعميم يافته وجود داشته باشد به طوري كه ممكن است اين دو مفهوم سازي هاي مختلفي از يك اختلال واحد و يا دو اختلال شبيه به هم باشند.اجتناب،هم در اختلال شخصيت اجتنابي و هم در اختلال وحشت زدگي همراه با گذر هراسي بعد از آغاز حمله هاي وحشت زدگي شروع مي شود وممكن است براساس شدت و فراواني متفاوت باشند.برعكس در اختلال شخصيت اجتنابي اجتناب زود شروع مي شود،فاقد عوامل آشكار ساز روشن است و سير ثابتي دارد.

امكان دارد ساير اختلال‌هاي شخصيت با اختلال شخصيت اجتنابي اشتباه گرفته شوند، زيرا ويژگي‌هاي مشترك عيني دارند. بنابراين، تمايز ميان اين اختلال‌ها بر مبناي تفاوت در ويژگي‌هاي باز آن‌ها مهم است.

درمان:
اختلال شخصیت اجتنابی غالباً از طریق روان درمانی، درمان می‌گردد. از آنجا که مبتلایان به این نوع اختلال شخصیت خیلی خجالتی هستند و در ارتباطات میان فردی دچار مشکل می‌باشند، گروه درمانی عموماً توصیه نمی‌شود. درمان شناختی- رفتاری غالباً در کمک به افراد برای غلبه بر شرمساری و رشد مهارت‌ها و رفتارهای تازه، بسیار موثر است
داروهای ضدافسردگی و ضداضطراب معمولاً برای کمک به افراد در پیشبرد روان درمانی تجویز می‌گردد. هر چند این داروها به پیشبرد روان درمانی کمک می کند امّا دارو درمانی به تنهایی برای درمان اختلال شخصیت اجتنابی توصیه نمی‌شود.

اختلال شخصيت خودشيفته (نارسيستيك )

شاید شما این کلمه را زیاد شنیده باشید و یا در مکالمات روزمره آن را در وصف دیگران به کار برده‌اید که فلانی فردی خودشیفته است.خودشیفتگی به معنای عاشق خود بودن است. رفتار و احساس طبیعی این است که خود را دوست بداریم، پس عاشق خود بودن از هنجار و طبیعت خلق آدمی به دور است و یک بیماری شناخته می‌شود.

خودشیفتگی اصطلاحی است که اولین بار فروید آن را به کار برد. اصطلاح خودشیفتگی برای بیان حالت آنهایی به کار می‌رود که قدرت عشق‌ورزی آنها به جای گرایش به سوی دیگران، به سوی خویش می‌باشد. این حالت بسیاری از کسانی است که نوروتیک یا سایکوتیک هستند، آنها منحصراً به خود مشغولند و باور دارند که بالاتر از دیگرانند یا دست کم مورد توجه همگان هستند.

واژه نارسیسیسم Narcissism  از نام نارسیسوس، یکی از اسطورههای یونانی گرفته شده است. نارسیسوس مرد زیبایی بود که مورد توجه بسیاری از زنان بود اما او نسبت به همه آنها بی تفاوت بود و سبب اندوه آنان میشد. برای مجازات او به دلیل بیرحمیاش، وی را محکوم به آن کردند که فقط عاشق خودش باشد. یک روز هنگامی که نارسیسوس خم شده بود تا یک جرعه آب از یک برکه بنوشد، عکس خود را در آب دید و عاشق آن شد. در این لحظه بود که دریافت دیگران همان احساسی را که اینک او نسبت به خود یافته، به او داشتهاند. او نمیتوانست نگاه از تصویر خود در آب برگیرد، دچار غم عشق به خود شد و در کنار برکه از این اندوه جان داد.

علائم

1.      احساس بزرگ‌منشي مبني بر مهم بودن دارد

2.      با خيالپردازي‌هاي مربوط به موفقيت نامحدود، قدرت، زيركي، زيبايي يا عشق آرماني اشتغال ذهني دارد.

3.      معتقد است كه ((استثنايي)) و بي‌همتا است و تنها افراد طبقه بالا مي‌توانند او را درك كنند و بايد با افراد استثنايي سطح بالا ارتباط داشته باشد.

4.      نيازمند تحسين افراطي است.

5.      احساس محق بودن دارد، يعني انتظارات غيرمنطقي براي رفتار مطلوب از سوي ديگران يا موافقت حتمي با خواسته‌هاي خود دارد.

6.      در روابط بين فردي استثمارگر است،‌يعني از ديگران براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌كند.

7.      فاقد حس همدلي است

8.      اغلب به حال ديگران غبطه مي‌خورد و معتقد است ديگران به وي رشك مي‌ورزند.

9.      رفتارها يا نگرش‌هاي تكبرآميز و خودخواهانه نشان مي‌دهد.

 

ويژگي‌هاي تشخيصي

ويژگي اصلي اختلال شخصيت خودشيفته، الگوي فراگير بزرگ‌منشي، نياز به تحسين و فقدان همدلي است كه از اوايل بزرگسالي آغاز و در زمينه‌هاي گوناگون ظاهر مي‌شود.

افراد مبتلا به اين اختلال، يك حس بزرگ‌منشي مبني بر مهم بودن دارند. آن‌ها به طور معمول توانائي‌هاي خود ر ابيش از اندازه برآورد مي‌كنند و مهارت‌هاي خود را بزرگ جلوه مي‌دهند، اغلب مغرور و پرمدعا به نظر مي‌رسند و با شادماني تصور مي‌كنند كه ديگران ارزش همانندي را براي كوشش هاي آنان قايلند و هر گاه تمجيدي را كه فكر مي‌كنند سزاوار آنند دريافت نكنند، ممكن است شگفت‌زده شوند. اغلب در قضاوت‌هاي مغرورانه از مهارت‌هاي خود، مهارت‌هاي ديگران را به طور ضمني كمتر از اندازه برآورد مي‌:نند (بي‌ارزش كردن). آن‌ها اغلب با خيال‌پردازي‌هاي مربوط به موفقيت نامخدود، قدرت، استعداد برجسته، زيبايي يا عشق آرماني اشتغال ذهندي دارند. آن‌ها ممكن است درباره تخسين و امتيازي كه مدت‌هاست ((به تاخير افتاده))، اشتغال ذهني داشته باشند . خودشان را به گونه‌اي دلخواه با افراد مشهور يا ممتاز مقايسه كنند.

افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته معتقدند كه برتر، استثناي يا بي‌همتا هستند و از ديگران انتظار دارند كه آن‌ها را به همين صورت در نظر بگيرند. ممكن است احساس كنند كه تنها افراد استثنايي و يا از طبقه اجتماعي بالا مي‌توانند آن‌ها را درك كنند و فقط بايد با اننگونه اشخاص ارتباط داشته باشندو ممكن است ويژگي‌هايي چون ((بي‌همتا))، ((كامل)) و يا ((سرآمد)) را به اشخاصي كه با آن‌ها ارتباط دارند، نسبت دهند. افراد مبتلا به اين اختلال معتقدند كه نياز‌هايشان استثنايي و فراسوي بينش افراد معمولي است. عزت نفس اين افراد با نسبت دادن ارزش آرماني به كساني كه با آن‌ها در رابطه هستند، افزايش مي‌يابد (يعني بازتاب آيينه‌وار از خودشان). آن‌ها احتمالاً در ارتباط داشتن با اشخاص ((سطح بالا)) (دكتر، وكيل، آرايشگر، استاد) و به عضويت در آمدن در ((بهترين)) موسسات پافشاري مي‌كنند ولي ممكن است براي اعتبار افرادي كه آن‌ها را مايوس مي‌كنند، ارزشي قايل نشوند.

ويژگي‌ها و اختلال‌هاي همراه

آسيب‌پذيري عزت نفس افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته باعث مي‌شود كه آن‌ها نسبت به ((آسيب)) ناشي از انتقاد يا شكست خيلي حساس باشند. اگرچه آن‌ها ممكن است ظاهراً اين حساسيت را نشان ندهند، ولي انتقاد باعث مي‌شود كه آن‌ها احساس پستي،‌سرافكندگي، پوچي و تهي بودن نمايند. آن‌ها ممكن است به اين بي‌اعتنايي با تكبر، خشم و نافرماني واكنش نشان دهند. چنين تجربه‌هايي اغلب به انزواي اجتماعي يا ظاهري متواضغ مي‌انجامد كه بزرگ‌منشي آن‌ها را پنهان كرده و يا آن را محافظت مي‌كند. در اين افراد روابط بين فردي معمولاً به علت مشكلات ناشي از احساس محق بودن، نياز به تحسين و عدم توجه نسبي به حساسيت‌هاي ديگران، آسيب مي‌بيند. اگرچه ابراز جاه‌طلبي تكبر آميز و گستاخي زياد ممكن است به پيشرفت زياد منجر گردد، ولي عملكرد فرد به علت عدم تحمل انتقاد يا شكست مختل مي‌شود. گاهي كاركرد شغلي پائين مي‌ايد و به صورت عدم اشتياق فرد براي خطر كردن در موقعيت‌هاي رقابتي يا ساير موقعيت‌هايي كه در آن‌ها امكان شكست وجود دارد، ظاهر مي‌شود. احساس‌هاي مستمر شرم و سرافكندگي همراه با انتقاد از خود ممكن است با انزواي اجتماعي، خلق افسرده و اختلال افسردگي عمده يا افسرده‌خويي در ارتباط باشند. برعكس آن، دوره‌هاي پايدار بزرگ‌منشي ممكن است با خلق هيپومنيك در ارتباط باشند. اختلال شخصيت خودشيفته همچنين با بي‌اشتهايي عصبي و اختلال‌هاي مرتبط با مواد ( به‌ويژه مرتبط با كوكائين) همراه است. اختلال‌هاي شخصيت نمايشي،‌مرزي، ضذ اجتماعي و پارانويايي ممكن است با اختلال شخصيت خودشيفته همراه باشند.

تشخيص افتراقي

امكان دارد ساير اختلال‌هاي شخصيت با اختلال شخصيت خودشيفته اشتباه گرفته شوند، زيرا ويژگي‌هاي مشترك عيني دارند. بنابراين، تمايز ميان اين اختلال‌ها بر مبناي تفاوت در ويژگي‌هاي باز آن‌ها مهم است. باوجود اين، اگر فردي داراي دسته‌اي از ويژگي‌هاي شخصيتي باشد كه علاوه بر اختلال شخصيت خودشيفته، با ملكا‌هاي يك يا چند اختلال شخصيت ديگر نيز مطابقت كنند، تمام تشخيص‌ها را مي‌توان مطرح كرد. بزرگ‌منشي مفيدترين ويژگي در تمايز اختلال شخصيت خود شيفته از اختلال‌هاي شخصيت نمايشي، ضداجتماعي و مرزي است كه سبت‌ها تعاملي آن‌[ا به ترتيب عشوه‌گري، بيرحمي و نيازمندي است. همچنين ثبات نسبي خودانگاره به اندازه‌ فقدان نسبي خود تخريبي، نكانشگري و نگراني‌هاي مربوط به طرد يا رهاشدگي، در تمايز اختلال شخصيت خود‌شيفته از اختلا شخصيت مرزي سودمند است. افتخار افراطي به پيشرفت‌ها فقدان نسبي ابراز هيجاني و اهانت به حساسيت‌هاي ديگران در تمايز اختلا شخصيت خودشيفته از اختلال شخصيت نمايشي كمك مي‌كند.

افراد مبتلا به اختلال‌هاي شخصيت خودشيفته و ضداجتماعي از نظر گرايش به يك‌دندگي، چرب‌زباني، سطحي بودن، استثمارگري و ناهمدلي شيبه هم هستند. با وجود اين، اختلال شخصيت خود شيفته لزوماً شامل ويژگي‌هاي تكانشگري، پرخاشگري و فريبكاري نيست.

در اختلال شخصيت خودشيفته و اختلال شخصيت وسواسي ـ جبري،‌ فرد ممكن است به كمال‌گرايي اعتراف كند . معتقد باشد كه ديگران نمي‌توانند كارها را به خوبي او انجام دهند. برخلاف انتقاد از خود در افراد متبلا به اختلال شخصيت وسواسي ـ جبري، افراد متبلا به اختلا شخصيت خودشيفته بيشتر اعتقاد دارند كه به كمال رسيده‌اند. معمولا سوءظن و انزواي اجتماعي، افراد مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوتايپي يا پارانويايي را از افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته متمايز مي‌كند. هنگامي كه يان صفاد در افراد متبلا به اختلال شخصيت خودشيفته ظاهر مي‌شوند، عمدتاً به دليل ترس از آشكار شدن عيوب يا نقاط ضعف، است.اكثر افراد بسيار موفق، صفات شخصيتي دراند كه ممكن است خودشيفته به نظر آيند. تنها هنگامي كه اين صفات انعطاف‌ناپذير، ناسازگارانه و پايدار باشند و اختلال كاركردي قابل ملاحظه يا پريشاني ذهني را موجب شوند، اختلال شخصيت خودشيفته تلقي مي‌گردند.

 

درمان اختلال خود شیفته

باید توجه داشت که کسانی که به این اختلال دچار هستند به ندرت به دنبال درمان خویش می‌روند. این افراد معمولاً با توصیه و تشویق افراد خانواده و یا به منظور درمان عوارض ناشی از این اختلال، درمان را شروع می کنند

روان درمانی
روان درمانی فردی می‌تواند به نحو موثری برای درمان این اختلال به کار رود، هر چند فرایند آن پیچیده و زمانگیر است.  روان درمانی اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشکل است. چون برای پیشرفت درمان این افراد باید دست از تمایلات خود شیفتگی بردارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. و این مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار وتفکر خود است. این بینش در اصل وجود ندارد و اگر هم به مشکل خود بینش پیدا کنند به دنبال آن تصویر متلاشی شده خود باعث می‌شود که دوباره رفتار و تفکر خود بزرگ بینی را در پیش بگیرند.
دارو درمانی
همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگی‌ها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.

اختلال شخصیت نمایشی(هیستریک)

روان درمانی

درمان انتخابی برای این اختلال روان درمانی می‌باشد که به یک اندازه برای بیمار و درمانگر مشکل است. علت آن بی ثباتی و رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و همچنین استفاده از مکانیسم دفاعی«دو نیم سازی» است. (مکانیسمی است که باعث می‌شود شخصیت مرزی متناوبا از درمانگر یا سایر افراد محیط بیزار شده یا آنها را به شدت دوست بدارد. رفتار درمانی و بخصوص آموزش مهارتهای اجتماعی بویژه با استفاده از نوارهای ویدیوئی که بیمار را در مشاهده تأثیر رفتارش بر دیگران توانا می‌کند، مفید است. در کنار روان درمانی انفرادی ، روان درمانی گروهی نیز سودمند می‌باشد.

دارو درمانی

برای اخذ نتایج بهتر دارو درمانی به روان درمانی اضافه می‌شود. داروهایضد جنون برای کنترل خشم ، خصومت و دوره‌های پسیکوتیک گذرا از داروهای(ضد افسردگی)برای بهبود خلق و بیمار استفاده می‌شود از دیگر داروهای مورد استفاده می‌توان به ضد تشنج‌ها و کربنات لیتیوم اشاره کرد. تجویز این داروها باید تحت نظر روانپزشک باشد.

اختلال شخصیت نمایشی(هیستریک)

افراد مبتلا به این اختلال در ظاهر جذاب، صمیمی، و معاشرتی هستند، اما معمولا دیگران آنها را ریاكار و سطحی می‌انگارند. به نظر می‌رسد كه آنها با نمایش دادن برای تماشاچیان ناشناس به دنبال تحسین خود هستند. زمانی كه روابط برقرار می‌كنند، پرتوقع و بی‌ملاحظه، خودمحور و در خود فرورفته می‌شوند. بین اختلال شخصیت نمایشی و سایر اختلالات همپوشی قابل ملاحظه‌ای وجود دارد

علائم

  1. در موقعیت‌هایی که مرکز توجه نیست، ناراحت است.
  2. تعامل با دیگران اغلب با رفتار نامناسب تحریک کننده یا اغوا کننده‌ی جنسی مشخص می‌شود.
  3. بیان هیجان‌ها سطحی و به سرعت متغیر است.
  4. به طور پیوسته از ظاهر جسمانی خود برای جلب توجه دیگران استفاده می‌کند.
  5. سبک گفتاری فرد به شدت تاثیر گذار و فاقد جزئیات است.
  6. خودنمایی، تظاهر و اغراق در بیان هیجانی را نشان می‌دهد.
  7. تلقین‌پذیر است یعنی به سادگی تحت تاثیر دیگران یا شرایط قرار می‌گیرد.
  8. روابط را صمیمانه‌تر از آنچه واقعاً هست تلقی می‌کند.

ویژگی‌های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلا شخصیت نمایشی، رفتار توجه‌طلبانه و هیجان‌پذیری مفرط وفراگیر است. این الگو در اوایل بزرگسالی آغاز و در زمینه‌های گوناگون ظاهر می‌شود.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی، هرگاه مرکز توجه دیگران نباشد احساس ناراحتی یا عدم قدردانی می‌کنند. آن‌ها اغلب با شور و نشاط زیاد و چشمگیر مایلند توجه دیگران را به خود جلب کنند و ممکن است با اشتیاق، گشاده‌رویی ظاهری یا عشوه‌گری، آشنایان جدیدی را شیفته‌ی خود سازند. اگرچه، وقتی این افراد پیوسته‌خواهان توجه باشند، این ویژگی‌های وضوح کمتری می‌یابند. آن‌ها در میهمانی‌ها به هر قیمتی که شده نقش ((گل سرسبد مجلس)) را بازی می‌کنند. هر گاه مورد توجه قرار نگیرند، ممکن است برای جلب توجه دیگران، کار برجسته‌ای انجام دهند.

قیافه ظاهری و رفتار افراد مبتلا به این اختلال، اغلب از لحاظ خنسی به طور نامناسبی تحریک‌آمیز یا اغوا‌کننده است. این رتفار نه تنها معطوف افرادی است که او به آن‌ها علاقه‌ی جنسی یا عاشقانه دارد، بلکه در طیف گسترده‌ای از روابط اجتماعی، شغلی و حرفه‌ای نیز به گونه‌آی رخ می‌دهد که فراسوی رفتار مناسب برای بافت اجتماعی است. بیان هیجانی آنان ممکن است سطحی باشد و به سرعت تغییر کند. افراد مبتلا به این اختلال همواره از ظاهر جسمانی خود برای جلب توجه دیگران استفاده می‌کنند.

سبک گفتاری این افراد به شدت تاثیرگذار و فاقد جزئیات است. عقاید تند یا افراطی با  فراست شگرفی بیان می‌شوند ولی دلایل زیربنایی معمولاً مبهم و گنگ هستند و حقایق و نکات تاییدکننده وجود ندارند. افراد مبتلا به این اختلال با خودنمایی، تظاهر و بیان افراطی هیجان مشخص می‌شوند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی بسیار تلقین‌پذیرند. عقاید و احساس‌های آن‌ها به سادگی تحت‌تاثیرپذیر دیگران و هوس‌های گذرای خودشان قرار می‌گیرد. آن‌ها به ویژه از نظر اعتماد کردن به افراد صاحب قدرت، ممکن است بسیار زودباور یا ساده لوح باشند و عقیده داشته باشند که این افراد به صورت معجزه‌آسایی قادرند مشکلات آن‌ها را حل کنند. این افراد میل دارند تا به دیگران شک کنند و به سرعت مجاب شوند. افراد مبتلا به این اختلال، اغلب روابط را صمیمانه‌تر از آنچه واقعاً هست در نظر می‌گیرند و تقریباً هر آشنایی را با ((عزیزم)) یا ((دوست عزیزم)) خطاب می‌کنند.

ویژگی‌ها و اختلال‌های همراه

افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی ممکن است برای رسیدن به صمیمیت هیجانی در روابط عاشقانه یا جنسی خود مشکل داشته ابشند. آنها اغلب در روابط خود با دیگران، بدون اینکه آگاه باشند، نقش بازی می‌کنند. افراد مبتلا به این اختلال اغلب با دوستان همجنس خود روابط مختلی دارند، زیرا روش بین فردی آنان از نظر جنسی برانگیزاننده بوده وممکن است برای روابط دوستانه‌ی آن‌ها تهدید کننده به نظر برسد. همچنین ممکن است و به واسطه خواست‌های مربوط به توجه مداورم، باعث بیزاری دوستان خود شوند. هرگاه مرکز توجه نباشند، بیشتر آفسرده و پریشان می‌شوند. آن‌ها ممکن است خواهان تازگی، تحریک و هیجان باشند و از انجام کار‌های معمولی خود، کسل شوند. این افراد، اغلب در موقعیت‌هایی که موجب به تاخیر افتادن پاداش می‌شوند، احساس ناکامی کرده و یا قادر به تحمل آن‌ها نیستند و اغلب اعمالشان معطوف به کسب رضامندی فوری است.

خطر واقعی خودکشی این افراد مشخص نیست، ولی تجربه‌های بالینی نشان می‌دهند که افراد متبلا به این اختلا لبرای جلب توجه، در معرض خطر زیاد ژست‌ها ئ تهدید‌های خودکشی هستند. اختلال شخصیت نمایشی به میزان بیشتر با اختلال جسمانی کردن، اختلال تبدیلی و اختلال افسردگی عمده همراه است. معمولاً، اختلال شخصیت مرزی، خودشیفته، ضداجتماعی و وابسته همراه با این اختلال، ظاهر می‌‌شوند.

شیوع

داده‌های محدود به دست‌امده از جمعیت کلی، شیوع اختلال شخصیت نمایشی را تقریباًبرار با 30٪-20٪ گزارش کرده‌اند. در مواردی که از سنجش ساخت‌دار استفاده شده است، این میزان را در بیمارن سرپایی و بستری مراکز بهداشت روانی تقریباً 15٪-10٪ گزارش کرده‌اند.

تشخیص افتراقی

ممکن است سایر اختلال‌های شخصیت با اختلال شخصیت نمایشی اشتباه گرفته شوند، چون ویژگی‌های مشترک معینی دارند، بنابراین، تمایز میان این اختلال‌ها بر اساس تفاوت‌های موجود در ویژگی‌های بارز آن‌ها مهم است. اگرچه می‌توان اختلال شخصیت مرزی را بنیز با توجه‌طلبی، رفتار فریبکاری، و تغییر سریع هیجان‌ها مشخص کرد، ولی این اختلال نیز با خود تخربی، گسستگی قهر‌آمیز روابط نزدیک و احساس‌های مزمن پوچی عمیق و آشقتگی هویت مشخص می‌شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت نمایشی در گرایش به تکانشگری، سطحی بودن، هیجان طلبی، بی‌پروایی، اغواگری و فریبکاری شبیه به هم هستند، ولی اشخاص مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی بیشتر در هیجان‌ةای خود اغراق می‌کنند و درگیر رفتاریهای ضذ اجتماعی نمی‌شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی در کسب محبت مهارت دارند، درحالی که اشخاص مبتلا به اختلال شخصیت ضذ اجتماعی در کسب منفعت، قدرت یا سایر رضامندی‌های مادی ماهر هستند. اگرچه افراد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته نیز به توجه دیگران نیاز دارند، ولی معمولاً برای ((برتری)) خود، خواهان تمجید دیگران هستند، در حالی که افراد متبلا به اختلال شخصیت نمایشی مایلند لطیف یا وابسته به نظر بیایند به شرطی که این امر وسیله‌ای برای جلب توجه باشند. ا فراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته ممکن است در صمیمیت روابط خود با دیگران اغراق کنند، ولی بیشتر مایل به تاکید بر وضعیت (( یک شخص بسیار مهم)) یا ثروت دوستان خود هستند. در اختلال شخصیت وابسته، شخص برای دریافت تمجید و راهنمایی به شدت به دیگران وابسته است ولی فاقد ویژگی‌های نمایشی، اغراق گونه وهیجانی اختالا شخصیت نمایشی است.

اخلال شخصیت نمایشی را باید از تغییر شخصیت ناشی از یک بیماری جسمانی که در آن این صفات به واسطه‌ی اثرات مستقیم یک بیماری جسمانی روی دستگاه عصبی مرکزی پدیدار می‌شوند، تفکیک کرد. همچنین باید اختلال شخصیت نمایشی را از نشانه‌هایی که ممکن است در ارتباط با مصرف مزمن مواد به وجود آیند. (برای مثال، اختلال مرتبط با کوکائین که در جای دیگر مشخص ندشه اشست)، متمایز کرد.

بسیاری از افراد ممکن است صفات شخصیت نمایشی را نشان دهند. تنها هنگامی که این صفات انعطاف‌ناپذیر، ناسازگارانه و پایدار باشند و آسیب کارکردی یا پریشانی ذهنی قابل ملاحظه‌ای را موجب شوند، اختلال شخصیت نمایشی تلقی می‌شوند.

درمان اختلال شخصیت نمایشی

روان درمانی

این بیماران غالبا از احساسات واقعی خود بی‌خبراند. بنابراین کمک به آنها در جهت بینش به احساسات درونی‌شان یکی فرآیند‌های مهم درمان است. احتمال تعجب ، انکار یا خشم در مقابل این بینش داده شده وجود دارد.

دارو درمانی

داروهایی مانند ضد اضطرابها ، ضد ‌افسردگیها و ضد جنون‌ها همراه با روان درمانی می‌تواند مفید باشد

اختلال شخصیتی مرزی(بردرلاین)

افراد مبتلا به این اختلال خودانگاره یا خودپنداره بسیار بی‌ثباتی دارند، روابط میان‌فردی آنها نیز بسیار بی‌ثبات است. آنها معمولا سابقه روابط شدید اما پرآشوب دارند که معمولا آرمانی کردن مفرط دوستان یا معشوق‌ها را شامل می‌شود ولی بعدا به سرخوردگی و ناامیدی می‌انجامد. خشم شدید و نشانه‌های بی‌ثباتی عاطفی دو ویژگی مهم این اختلال هستند. بی‌ثباتی عاطفی آنها همراه با سطح بالای تکانش‌گری، اغلب به رفتارهای خودویرانگری مانند رانندگی بی‌باک منجر می‌شود. اقدامات خودکشی، اغلب به شکل فریبکارانه، بخشی از تصویر بالینی این اختلال است. با این‌حال، این‌گونه اقدامات همیشه فریبکارانه نیستند. جرح خویشتن ویژگی دیگر این اختلال است. رفتار صدمه‌زدن به خود با رهایی یافتن از اضطراب یا ملالت ارتباط دارد

علائم:

1.      کوشش‌های مهار گسسته برای اجتناب ازطرد یا رهاشدگی واقعی یا خیالی.

2.      الگویی از روابط بین فردی بی‌ثبات و افراطی که با نوسان بی دو حد آرمانی کردن و بی‌ارزش نمودن مشخص می‌شود.

3.      آشفتگی هویت: بی‌ثباتی بارز و مستمر خودانگاره یا درک خویشتن.

4.      تکانشوری دست کم در دو زمینه که بالقوه خود آسیب‌زننده هستند( برای مثال، خرج کردن، روابط جنسی، سوء مصرف مواد، رانندگی بی‌پروا، زیاد خوردن).

5.      رفتار خودکشی، حرکات بیانگر، تهدید‌ها یا رفتار خود‌ آسیب‌زنی مکرر.

6.      بی‌ثباتی عاطفی ناشی از واکنش‌پذیری خلقی آشکار (برای مثال، ملال دوره‌ای شدید، تحریک‌پذیری یا اضطراب که معمولاً چند ساعت طول می‌کشند و تنها در موارد نادر بیش از چند روز پایدار می‌مانند)

7.      احساس‌های مزمن پوچی.

8.      خشم نامناسب و شدید  یا اشکال در کنترل خشم ( برای مثال، بروز مکرر عصبانیت، خشم مستمر و نزاع‌های بدنی مکرر).

9.      اندشیه پردازی پارانویایی گذرا و مرتبط با فشار روانی یا نشانه‌های شدید تجزیه‌ای.

ویژگی‌های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال شخصیت مرزی، یک الگوی فراگیر بی‌ثباتی در روابط بین فردی، خودانگاره، عواطف و تکانشگری بارز است که از اوایل بزرگسالی آعاز و در زمینه‌های گوناگون ظاهر می‌شود.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، کوشش‌های بی‌وقفه‌ای را برای اجتناب از طرد و رهاشدگی خیالی یا واقعی انجام می‌دهند. ادراک جدایی یا طرد قریب‌الوقوع و یا  فقدان ساختار بیرونی ممکن است به دگرگونی‌های عمیقی در خودانگاره، عاطفه، شناخت و رفتار منجر شود. این افراد، حساسیت زیادی به شرایط محیطی دارند. آن‌ها ترس‌های شدید مربوط به طرد و رهاشدگی و خشم نامناسب را حتی در حین موجهه با یک جدایی کوتاه مدت واقع‌گرایانه و یا هنگامی که تغییرات غیر قابل اجتناب در نقشه‌ها پیش می‌آید، تجربه می‌کنند.

این افراد ممکن است بر این باور باشند که (( رهاشدگی یا طرد )) به طور تلویحی به این معناست که آن‌ها (( بد)) هستند. این ترس‌های رها شدگی با عدم تحمل تنهایی و نیاز به بودن با دیگران رابطه دارد. کوشش‌های بی وقفه آن‌ها برای اجتناب از طرد و رهاشدگی، ممکن است شامل اعمال تکانشی همجون آسیب زدن به خود یا رتفارهای انتحاری باشد.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، الگویی از روابط بی‌ثبات و شدید دارند.

آن‌ها ممکن است در ملاقات‌های اول یا دوم، حامیان بالقوه یا دلداگانی را به صورت ایده‌آل در ذهن خود مجسم کنند؛ ممکن است مایل باشند وقت زیادی را با یکدیگر سپری کنند؛ و در اوایل برقراری روابط ازجزئیات بسیار خصوصی یکدیگر مطلع گردند. با وجود این آن‌ها ممکن است به سرعت از چنین اندیشه‌ای منصرف شده و به این نتیجه برسند که از دید دیگران فاقد ارزشند و احساس کنند که طرف مقابل آن‌ها به اندازه کافی به فکرشان نبود و بخشنده و شایسته نیست. این افراد می‌توانند با دیگران همدلی کرده و نسبت به آن‌ها محبت کنند ولی تنها براساس این انتظار که در صورت نیاز، طرف مقابل آن‌ها نیز برای برآورده ساختن خواسته‌های آنان (( بخشنده)) خواهد بود. این افراد برای تغییر دادن ناگهانی و چشمگیر عقیده‌ی خود نسبت به دیگرانی که ممکن است به طور متناوب به عنوان حامیان نیکوکار یا تنبیه کننده‌های بیرحم در نظر گرفته شوند، آمادگی دارند. این دگرگونی‌ها اغلب بازتاب سرخوردگی از یک حامی است که ویژگی‌های مهرورزی او به صورت ایده‌آل تصور شده و یا طرد و جدایی از جانب او مورد اتنظار است.

افراد مبتلا به این اختلال، دست کم در دو زمینه که به صورت بالقوه خود آسیب زننده هستند، تکانشگری نشان می‌دهند. آن‌ها ممکن است قمار کنند، بدون ملاحظه پول خرج کنند، زیاد غذا بخورند، سوء مصرف مواد و رابطه جنسی نابهنجار داشته باشد یا به گونه‌ای بی احتیاط رانندگی کنند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، رفتارهای مکرر خودکشی، حرکات بیانگر، تهدید یا رفتار خودآسیبی نشان می‌دهند.

ویژگی‌های و اختلال‌های همراه

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است درست در لحظه‌ای که هدف آن‌ها در حال تحقق است، یک لاگوی خود ناکام‌ساز را نشان دهند. (مانند ترک مدرسه درست قبل از فارغ‌التحصیل شدن). بعضی از افراد در طی فشار روانی، نشانه‌های شبه‌روان پریشی را (برای مثال، توهم‌ها، تحریف‌های تصویر بدنی، افکار عطفی و پدیده‌های پیش از خواب). از خود نشان می‌دهند. افراد مبتلا به این اختلال ممکن است در کنار موضوع‌های غیر انسانی (مانند یک حیوان خانگی یا اموال بی‌جان) احساس امنیت بیشتری داشته باشند تا در راوبط بین فردی. معلولیت های جسمانی ممکن است ناشی از رفتارهای سوءمصرف عمدی مواد یا کوشش‌های ناموفق خودکشی باشند.

شیوع

شیوع اختلال شخصیت مرزی تقریباً 20٪ و در جمعیت کلی، حدود 10٪ در میان بیماران سرپایی کلینیک‌های بهداشت روانی و تقریباً 20٪ در میان بیماران روانی بستری برآورد شده است. دامنه این اختلال در میان جمعیت‌های بالینی مبتلا به اختلال شخصیت از 30٪ تا 60٪ است.

تشخیص افتراقی

اختلال شخصیت مرزی، اغلب با اختلال‌های خلقی به طور همزمان رخ می‌دهد و هنگامی که ملاک‌های هر دو اختلال مطابقت کنند، می‌توان هر دو تشخیص را مطرح کرد. چون جلوه‌ی مقطعی اختلال شخصیت مرزی ممکن است شبیه به یک دوره اختلال خلقی باشد، متخصص بالینی نباید صرفاً مبنای تصویر مقطعی و بدون داشتن اطلاعات مستندی که نسان دهد این الگوی رفتاری شورعی زودرس و سیری پایدار دارد، تشخیص اختلال شخصیت مرزی را مطرح کند.

اگر فردی ویژیگ های شخصیت را داشته باشد که علاوه بر اختلال شخصیت مرزی، با ملکا‌های یک یا چند اختلال شخصیت دیگر نیز مطابقت کنند، می‌توان تمام تشخیص‌ها را مطرح کرد. اگرچه اختلال شخصیت نمایشی نیز ممکن است با توجه طلبی، رفتار فریبکاری و تغییر سریع هیجان‌ها مشخص شود، ولی اختلال شخصیت مرزی بر اساس خودتخریبی، قطع روابط نزدیک همراه با خشم، و احساس‌های مزمن و ریشه‌دار پوچی و تنهایی متمایز می‌شود. افکار پارانویایی یا خطاهای ادراکی ممکن است در اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت اسکیزوتایپی وجود داشته باشند، ولی این نشانه‌ها در اختلال شخصیت مرزی بیشتر گذرا بوده، از لحاظ بین فردی واکنشی بوده و نسبت به سازماندهی بیرونی حساس‌تر هستند. اگرچه اختلال شخصیت پارانویایی و اختلا شخصیت خود شیفته نیز ممکن است با واکنش خشم نسبت به محرک‌های جزئی مشخصی شوند، ولی ثبات نسبی خود انگاره همانند فقدان نسبی، خودت تخریبی، تکانشگری و نگرانی‌های مربوط به طرد و رهاشدگی در این اختلال‌ها، آن‌ها را از اختلا شخصیت مرزی متمایز می‌کند. اگر چه اختلال شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت ضد اجتماعی در به دست آوردن منفعت؛ کسب قدرت یا سایر رضایت‌مندی‌های مادی، مهارت دارند، در حالی‌که شخصیت وابسته و اختلال شخصیت مرزی، هدف بیشتر معطوف به کسب توجه حامیان است.

 

درمان اختلال شخصت مرزی

روان درمانی

درمان انتخابی برای این اختلال روان درمانی می‌باشد که به یک اندازه برای بیمار و درمانگر مشکل است. علت آن بی ثباتی و رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و همچنین استفاده از مکانیسم دفاعی«دو نیم سازی» است. (مکانیسمی است که باعث می‌شود شخصیت مرزی متناوبا از درمانگر یا سایر افراد محیط بیزار شده یا آنها را به شدت دوست بدارد. رفتار درمانی و بخصوص آموزش مهارتهای اجتماعی بویژه با استفاده از نوارهای ویدیوئی که بیمار را در مشاهده تأثیر رفتارش بر دیگران توانا می‌کند، مفید است. در کنار روان درمانی انفرادی ، روان درمانی گروهی نیز سودمند می‌باشد.

دارو درمانی

برای اخذ نتایج بهتر دارو درمانی به روان درمانی اضافه می‌شود. داروهایضد جنون برای کنترل خشم ، خصومت و دوره‌های پسیکوتیک گذرا از داروهای(ضد افسردگی)برای بهبود خلق و بیمار استفاده می‌شود از دیگر داروهای مورد استفاده می‌توان به ضد تشنج‌ها و کربنات لیتیوم اشاره کرد. تجویز این داروها باید تحت نظر روانپزشک باشد.

اختلال شخصیت ضد اجتماعی(آنتی سوشال)

اختلال شخصيت ضداجتماعي با اعمال ضداجتماعي و جنائي مستمر مشخص است. اما معدل جنايتكاري نيست. بلكه براي مطابقت با موازين اجتماعي است كه شامل بسياري از وجوه رشد نوجواني و جواني بيمار مي گردد.

[علائم]:

طبق طبقه‌بندی  DSM-IV-TR اختلال شخصیتی اجتماعي(چنين فردي حداقل بايد 18 سال سن داشته باشد) با حداقل ۴ مورد از موارد زیر قابل شناسایی است:

·         ناتواني  در سازش با هنجار هاي اجتماعي مرتبط با رفتار هاي قانوي،كه با انجام مكرر اعمالي مشخص مي شود كه زمينه ي بازداشت شدن را فراهم مي كنند.

·         فريبكاري كه بادروغگويي مكرر،استفاده از نام هاي مستعار يا كلاهبرداري از ديگران براي منفعت شخصي يالذت شخص مي شود.

·         تكانشي بودن يا ناتواني در برنامه ريزي براي اينده

·         تحريك پذيري و پرخاشگري كه با انزاع و حمله هاي بدني مكرر مشخص مي شود.

·         بي پروايي و بي ملاحظه بودن نسبت به امنيت خود يا ديگران

·         مسئوليت ناپذيري دايم كه با ناتواني مكرر در حفظ رفتار شغلي ثابت يا باز پرداخت تعهد هاي مالي شخصي مي شود.

·         عدم پشيماني كه با بي تفاوتي و يا دليل تراشي براي آزار يا دزديدن اموال ديگران يا بد رفتاري با انها مشخص مي شود.

 

ويژگيهاي تشخيصي:

ويژگي اصلي اختلال شخصيت ضد اجتماعي يك الگوي فراگير از بي اعتنايي و تجاوز به حقوق ديگران است. براي اينكه بتوان اين تشخيص را مطرح كرد فرد بايد دست كم 18 سال سن وسابقه اي از چند نشانه ي اختلال سلوك را قبل از سن 15 سالگي داشته باشد.اختلال سلوك  يك الگوي مكرر و باثبات از رفتار را در بر مي گيرد كه در آن به حقوق اساسي ديگران تجاوز مي شود. شخصيت هاي ضد اجتماعي  معمولاً با ظاهر عادي حتي فريبنده و راضي كننده مشاهده مي شوند، اما سوابق آن ها حاكي از اختلال عملكرد در بسياري از زمينه هاي زندگي است دروغگويي فرار از مدرسه  و منزل  ،دزدي ،  نزاع ، سوء مصرف  دارو و فعاليت هاي غير قانوني ، تجربيات معمول اين بيماران است . اين افراد  در موقعيت هايي كه افراد طبيعي  اضطراب  يا افسردگي  نشان مي دهند هيچ واكنشي نشان نمي دهند . تهديد  به خودكشي به دليل پرخاشگري نسبت به خود و يا به منظور  اغفال ديگران  به منظور كسب منافع شخصي  و اشتغال ذهني با ناراحتي جسماني كه منشا رواني دارد شايع است . اين افراد در بازي گرفتن  ديگران بسيار  استادند و به راحتي مي توانند ديگران را براي شركت در طرح هايي كه براي به دست اوردن  پول و شهرت  نزديك ترين راه شمرده مي شوند راغب سازند  طرح هايي كه غالباً به خسارت مادي و شرمسازي اجتماعي   يا هر دو منجر مي شود بدرفتاري با همسر و فرزند  از اتفاقات  معمول در زندگي  اين بيماران است يكي از يافته هاي قابل  ملاحظه فقدان  پشيماني براي اعمالي است كه شخص انجام داده است يعني اين بيماران به نظر مي رسد فاقد وجدان هستند . اختلال  شخصيت ضد اجتماعي  زمينه هاي متعددي از زندگي شخص را  شامل مي شود و از اين نظر با رفتار غير قانوني تفاوت دارد . تشخيص اختلال شخصيت ضد اجتماعي در صورتي كه عقب ماندگي  ذهني اسكيزوفرني  يا ماني بتوانند را توجيه  كنند گذاشته نمي شود .

ويژگيها و اختلالهاي همراه:

افردا مبتلا به اين اختلال غالبا فاقد همدلي بوده و نيبت به احساس ها،حقوق و رنج هاي ديگران بي عاطفه و بدگمان هستند و برخورد تحقير آميز دارند.آنها ممكن است خدارزيابي كاذب ومغرورانه اي داشته باشند. و همچنين دچار ملال شوند كه شامل شكايت هايي مربوط به تنش،ناتواني در تحمل يكنواختي و خلق افسرده است.انها  ممكن است به اختلال اشطرابي و افسردگي واختلال هاي مرتبط با مواد،قمار بازي بيمار گونه و شاير اختلال هاي كنترل تكانه نيز دچار باشند.همچنين اين افراد اغلب داري آن دسته از ويژگي هاي شخصيتي هستند كه با ملاگ هاي ساير اختلال هاي شخصيت مرزي،نمايشي و خود شيفته مطابقت دارند.احتمال پديدار شدن اختلال شخصيت ضد اجتماعي در زندگي بزرگ سالي هنگامي بيشتر مي شود كه فرد شروع  زودرس اختلال سلوك(قبل از سن 10سالگي)واختلال كاستي توجه-بيش فعالي را به طور توام داشته باشد.بد رفتاري با كودك و يا غفلت از كودك،فرزند پروري بي ثبات يا متغير يا انظباط والديني متناقض ممكن است احتمال تبديل شدن سلوك به اختلال شخصيت ضد اجتماعي را افزايش دهد.

شيوع:

شيوع كلي اختلال انتي سوشال در نمونه جامعه تقريبا 3%در مردان و حدود 1%در زنان است.ميزان هاي بالاتر شيوع با موقعيت هاي درماني سومصرف مواد و زندان يا موقعيت هاي قانوني ارتباط دارند.

تشخيص افتراقي: بر اساس معيارهاي كتاب DSM-IV-TR ))

تشخيص افتراقي شخصيت ضد اجتماعي، بر افرادي كه سن پائين‌تر از 18 سال دارند گذاشته نمي‌شود و تنها زماني مطرح مي‌شود كه سابقه‌اي از چند نشانه‌ي اختلال سلوك قبل از 15 سالگي وجود داشته باشد.

هرگاه رفتار ضد اجتماعي در يك فرد بزرگسال با يك اختلال مرتبط  با مواد مربوط باشد، تشخيص اختلال شخصيت ضد اجتماعي داده نمي شود مگر اين كه علايم اختلال شخصيت ضد اجتماعي در دوران كودكي نيز وجود داشته و تا دوران بزرگسالي ادامه يافته باشند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي و اختلال شخصيت خود شيقته از نظر يكدندگي، چرب زباني، سطحي بودن، استثمارگر بودن، و نداشتن همدلي شبيه هم هستند. با وجود اين، اختلال شخصيت خود شيفته فاقد خصوصيات تكانشگري، پرخاشگري و فريبكاري است. علاوه بر اين، افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي ممكن است نيازمند تحسين نباشند و به حال ديگران غبطه نخورند و افراد مبتلا به اختلال شخصيت خود شيفته معمولاً سابقه‌اي اختلال سلوك در كودكي يا رفتار جنايي در بزرگسالي ندارند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي و اختلال شخصيت نمايشي از نظر تكانشي و سطحي بودن، هيجان طلبي، بي ملاحظه بودن، اغوا كنندگي و فريبكاري شبيه هم هستند ولي اشخاص مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي، بيشتر در هيجان‌هاي خود اغراق مي‌كنند و به طور بارز درگير رفتارهاي ضد اجتماعي نمي‌شوند. افراد مبتلا به اختلال‌هاي شخصيت مرزي و نمايشي در مهرجويي مهارت دارند، در حاليكه افراد مبتلا به اختلال‌هاي شخصيت مرزي و نمايشي در مهرجويي مهارت دارند، در حاليكه افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي منفعت‌طلب، يا به دنبال كسب ساير رضامندي‌هاي مادي هستند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي نااستواري هيجاني كمتر و پرخاشگري بيشتري نسبت به افراد مبتلا به اختلال شخصيت مرزي دارند. اگر رفتار ضداجتماعي ممكن است در بعضي از افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارنويايي وجود داشته باشد، ولي اين افراد معمولاً بواسطه‌ي نفع شخصي و يا ميمل به استثمار ديگران ـ آن طوري كه در اختلال شخصيت ضد اجتماعي وجود دارد ـ برانگيخته نمي شوند، بلكه رفتار ضد اجتماعي آنان ناشي از تمايل براي انتقام گرفتن است. صفات شخصيتي ضد اجتماعي، تنها هنگامي به عنوان اختلال شخصيت ضد اجتماعي تلقي مي‌شود كه انعطاف‌پذير، ناسازگارانه و پايدار بوده و موجب اختلال كاركردي يا پرشاني ذهني قابل ملاحظه شوند.

درمان :


رواندرماني : اگر شخصيت هاي آنتي سوشال از حركات باز داشته شده ( مثلاً با بستري شده در بيمارستان ) غالباً تابع رواندرماني مي گردند. شخصيت ضد اجتماعي وقتي خود را در ميان همسان مي بيند فقدان انگيزه براي تغيير يافتن در آنها تحليل مي رود. شايد به همين علت است كه گروه خودياري بيشتر از زندان و بيمارستان رواني براي آنان مفيد بوده است.
درمان داروئي : درمان داروئي در مدارا با علائم ناتوان كننده نظير خشم افسردگي و اضطراب مورد استفاده قرار مي گيرد، اما اين بيماران غالباً سوء مصرف كننده دارو بوده اند، تجويز داروها بايد احتياط صورت گيرد.

اختلال شخصيت اسكيزوتايپي

ويژگي اصلي افراد مبتلا به اختلال شخصيت  اسکيزوتايپي يا  گسيخته‌ گون الگويي فراگير از كاستي هاي اجتماعي و بين فردي  است  و از غيرعادي‌ ترين افراد به شمار مي ‌روند  كه حتي در نظر مردم عادي هم عجيب و غريب و غير عادي است و سبب جلب توجه و مضحکه ديگران مي ‌شوند که اين کار موجب تشديد گوشه ‌گيري افراد اسكيزوتايپي مي ‌شود. اشتباه حسي و مسخ واقعيت، تفکر جادويي، عقايد منحصر به فرد و افکار عجيب و غريب از ويژگي ‌هاي اين افراد به شمار مي ‌رود. اين اختلال فقط در موارد خاص به حد روان ‌پريشي مي ‌رسد.

 [علائم]:

طبق طبقه‌بندی  DSM-IV-TR اختلال شخصیتی اسكيزوتايپي  با حداقل ۴ مورد از موارد زیر قابل شناسایی است:

1.      نه ميلي به روابط نزديك دارد،ازجمله عضو يك خانواده بودن ونه از ان لذت مي برد.

2.      تقريبا هميشه فعاليت هاي انفرادي را ترجيح مي دهد.

3.      علاقه به داشتن تجربه هاي جنسي با شخصي ديگر يا اندك است يا اصلا وجود ندارد.

4.      از فعاليت معدودي لذت مي برد البته اگر چنين فعاليت هايي وجود داشته باشند.

5.      دوستان نزديك يا محرم اسراري غير از بستگان درجه ي اول اصلا وجود ندارد.

6.      نسبت به تمجيد يا انتقاد ديگران بي تفاوت به نظر مي رسد.

7.      سردي هيجاني ،كناره گيري يا بي تفاوتي عاطفي نشان مي دهد.

ويژگيهاي تشخيصي:

همان طور كه  كه گفتم ويژگي اصلي افراد مبتلا به اختلال شخصيت  اسکيزوتايپي الگويي فراگير از كاستي هاي اجتماعي و بين فردي  است  كه علاوه بر تحريف هاي شناختي يا ادراكي ورفتارهاي عجيب و غريب با ناراحتي حاد و ظرفيت ادندك براي برقراري روابط صميمانه مشخص مي شود. اين الگو از جواني آغاز شده و در زمينه هاي مختلفي ظاهر مي شود.

افراد مبتلا به اختلال شخصيت گسيخته ‌گون، مي ‌پندارند هر رويدادي با آن ها در ارتباط است و يا مفهوم خاصي را در ارتباط با آنها بيان مي ‌کند، به طور مثال اگر دو نفر با يکديگر در حال صحبت باشند و بخندند، وي گمان مي ‌کند به او خنديده‌ اند و پشت سر او صحبت مي‌ کنند. آن ها اغلب به کشف احساسات ديگران به ويژه حالات عاطفي منفي، مثل خشم بسيار حساس‌ اند.

اين افراد ممکن است خرافاتي باشند و به موضوعاتي که در فرهنگ خود آنها هم پذيرفته نيست اعتقاد پيدا کنند. اعتقاد شديد به پيشگويي آينده از طريق فال بيني، اعتقاد به انتقال فکر از فردي به فرد ديگر يا تله ‌پاتي، اعتقاد به وجود حس ششم به نحوي که مي‌ پندارند نيروي ويژه‌اي دارند که آنان را به دانستن رويدادها پيش از وقوع آن ها توانا مي‌ سازد، يا مي ‌توانند انديشه ديگران را بخوانند، از اين جمله است.

اغلب اين افراد سوئ ظن دارند و گمان مي‌ کنند که آشنايان، همکاران يا خويشاوندان قصد صدمه زدن به آنان را چه از نظر جسمي و چه از نظر معنوي دارند. روش برخورد آنان با ديگران در موقعيت‌هاي اجتماعي، خشک، محدود و نامتناسب است، زيرا قادر به ابراز کامل عواطف خود، حتي از طريق حالات چهره و حرکات بدني نيستند.

در واقع تمايل به انزواي اجتماعي، علاوه بر تبادلات عاطفي محدود و گاه نامتناسب آنان روابط بين فردي را براي شان مشکل ‌آفرين مي‌ کند و موجب مي ‌شود دوستان انگشت شماري داشته باشند و يا به جز با يک خويشاوند درجه يک، با کسي دوستي نزديک نداشته باشند.

اصولا روابط اجتماعي براي شخصيت‌ هاي گسيخته ‌گون مشکل است و ارتباط با ديگران آنان را ناراحت مي کند، زيرا حس مي‌ کنند متفاوت از ديگران هستند و در جمع به درستي جا نمي ‌افتند.

بر خلاف افراد معمولي که اگر در جمع وارد شوند در ابتدا اضطراب دارند، ولي پس از گذشت زمان و آشنايي با افراد گروه احساس آرامش مي ‌کنند، در افراد گسيخته ‌گون اين اضطراب فرو نمي ‌نشيند، بلکه بيشتر هم مي ‌شود، زيرا اضطراب آنان ناشي از سوء ظن درباره انگيزه‌هاي ديگران است.اين افراد اغلب به علت ادا و اطوار هاي غير معمول سبك ژوليده ي

لباس پوشيدن كه كاملا برازنده ي آنان نيست و بي توجهي به قرارداد ها ورسوم اجتماعي عجيب و غير عادي به نظر مي رسند.

ويژگيها و اختلالهاي همراه:

افراد مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوتايپي بيشتر براي نشانه هاي اضطراب،افسردگي يا ساير عواطف ملال انگيز همراه با آنان وكمتر به علت خود ويژگي هاي اختلال شخصيت اقدام به درمان مي كنند.افرداد مبتلا به اين اختلال ممكن است دچار دوره هاي  روان پريشي گذرا يا اختلال اسكيزوفرنيفرم شوند.

اين اختلال همايندي قابل ملاحظه اي با اختلال هاي شخصيت اسكيزوئيد،پارانويايي،اجتنابي ومرزي دارد.

ويژگيهاي خاص وابسته به فرهنگ، سن و جنسيت:

تحريف هاي شناختي و ادراكي  رابايد دربافت محيط فرهنگي فرد ارزيابي كرد.خصوصيات معين وفراگير فرهنگي به ويژه مواردي كه با باور ها و اداب و روسوم مذهبي درارتباطند ممكن است از ديد ناظرنااگاه اسكيزوتايپي به نظر بيايند(مانند جادو كردن،احضار روح،انديشه خواني و...)

اين اختلال ممكن است دركودكي ونوجواني باتنهايي روابط اندك با همسالان،اضطراب اجتماعي،زبان و انديشه هاي غريب و خيال پردازي هاي نامانوس ظاهر شود.

اين اختلال ممكن است اندكي درمردان شايعتر باشد.

شيوع:

ين اختلال در 3 درصد جمعيت وجود دارد و در بستگان تني بيماران اسکيزوفرني بيشتر مشاهده مي‌ شود.

تشخيص افتراقي: بر اساس معيارهاي كتاب DSM-IV-TR ))

اختلال شخصيت اسكيزوتايپي را مي‌توان از اختلال هذياني، اسكيزوفرنيا و اختلال خلقي همراه با ويژگي‌هاي روان‌پريشي تفكيك كرد، زيرا اين اختلال‌ها همه با يك دوره از نشانه‌هاي روان‌پريشي پايدار(مانند هذيان‌ها و توهم‌ها) مشخص مي‌شوند. در تفكيك كودكان مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوتايپي از گروه ناهمگون كودكان منزوي و عجيت كه رفتارشان با انزواي اجتماعي بارز، غير عادي بودن يا زبان غريب مشخص مي‌شود و ممكن است تشخيص‌هايي از انواع خفيف‌تر اختلال اتيستيك، اختلال آسپرژر، اختلال زبان بياني و اختلال زبان دريافتي‌ ـ بياني مختلط در موردشان صدق كند، مشكلات زيادي وجود دارد. اختلا شخصيت اسكيزوتايپي را بايد از تغيير شخصيت ناشي از يك بيمار جسماني كه در آن اين ويژگي‌ها به واسطه اثرات مستقيم يك بيمار جسماني بر دستگاه عصبي مركزي به وجود مي‌ايند، تفكيك كرد. اين اختلال را همچنين بايد از نشانه‌هايي كه ممكن است در ارتباط با مصرف مزمن مواد به وجود آيند_ مانند اختلا مرتبط با كوكائين كه به گونه‌اي ديگر مشخص نشده است) متمايز كرد.

 ساير اختلال‌هاي شخصيت نيز ممكن است با اختلال شخصيت اسكيزوتايپي اشتباه گرفته شوند زيرا آن‌ها ويژگي‌هاي  مشترك معيني دارند بنابراين، تفكيك اين اختلال‌ها بر مبناي تفاوت در ويژگي بارز آنها بسيار مهم است. ويژگي‌هاي اسكيزوتايپي در طي نوجواني، ممكن است بازتاب طغيان‌هاي هيجاني گذرا باشد تا يك اختلال پايدار شخصيت.

درمان :
براي درمان اين اختلال شخصيت مي ‌توان از روان درماني و دارو درماني بهره گرفت.

در هر حال با انديشه خاص و عجيب چنين افرادي بايد با دقت و احتياط روبرو شد و ديدگاه‌ ها و عقايد اين بيماران نبايد مورد استهزا يا قضاوت ارزشي قرار گيرد.

از نظر درمان دارويي نيز داروهاي نورولپتيك ممكن است براي مقابله با نشانه ‌هاي روان‌ پريشي ، ايلوزيون، و ساير علائم اين اختلال مفيد واقع گردد و همراه با رواندرماني قابل استفاده است.

اختلال شخصيت اسكيزوئيد

اختلال شخصیتی اسکیزویید :  نوعی شخصیت است که فرد علاقه‌ای به داشتن روابط اجتماعی ندارد و نسبت به دیگران بی‌تفاوت است. این رفتار حالت مزمن دارد و علت آن هنوز مشخص نیست و شیوع آن حدود ۱٪ از جامعه است.

هر چند شخصیت اسکیزویید با روان‌گسیختگی علائم و عوامل  مشترکی دارند امّا این مشکل به اندازه روان‌گسیختگی شخص را ناتوان نمی‌کند چون باعث توهم یا خیال و جدایی از واقعیت نمی‌شود. البته برخی آن را یک اختلال شخصیت نمی‌دانند و فقط آن را شخصیت اسکیزویید می‌نامند.

[علائم]:

طبق طبقه‌بندی بین‌المللی آماری بیماری‌ها اختلال شخصیتی اسکیزویید با حداقل ۴ مورد از موارد زیر قابل شناسایی است:

  • سردی احساسات، کمبود علاقه و کناره ‌گیری
  • عدم توانایی در ابراز احساسات مثبت و منفی نسبت به دیگران
  • پافشاری برای انجام فعالیت‌ها به تنهایی
  • تعداد کم دوستان نزدیک و روابط و کمبود علاقه برای گسترش روابط
  • بی‌تفاوت نسبت به تعریف و تمجید یا نقد و نکوهش
  • فقط از کارهای معدودی لذت می‌برد.
  • بی‌تفاوت نسبت به شرایط و عرف جامعه
  • تمایل به درون‌گرایی و خیال‌پردازی
  • کمبود تمایل به تجربیات جنسی با دیگران


ويژگيهاي تشخيصي:

ويژگي اصلي اختلال شخصيت اسكيزوئيد، يك الگوي فراگير كناره گيري از روابط اجتماعي و دامنه محدود بيان هيجانها در موقعيتهاي بين فردي است. اين الگو از اوايل بزرگسالي آغاز شده و در زمينه هاي مختلف ظاهر مي شود. افراد مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوئيد، ظاهراً ميلي به صميميت ندارند، نسبت به فرصتهاي موجود براي گسترش روابط نزديك بي تفاوت به نظر مي رسند و به نظر مي رسد كه از عضويت در خانواده يا گروههاي اجتماعي ديگر رضايت چنداني به دست نمي آورند. آنها به جاي بسر بردن با ديگران، ترجيح مي دهند وقت خود را به تنهايي سپري كنند. آنها اغلب از لحاظ اجتماعي منزوي يا «تنها» به نظر مي رسند و تقريباً هميشه فعاليتها و سرگرميهاي انفرادي را انتخاب مي كنند كه مستلزم تعامل ديگران نيست. آنها تكاليف مكانيكي يا انتزاعي مانند بازيهاي رايانه اي يا رياضي را ترجيح مي دهند. اين افراد ممكن است علاقه چنداني به تجربه هاي جنسي با فرد ديگر نداشته باشند و از فعاليتهاي معدودي لذت مي برند. معمولاً لذت بردن از تجربه هاي حسي، بدني يا بين فردي مانند قدم زدن در ساحل به هنگام غروب و يا داشتن روابط جنسي اندك است. اين افراد، احتمالاً دوستان نزديك يا محرم اسراري به جز يك خويشاوند درجه اول ندارند. اغلب به نظر مي رسد افراد مبتلا به اختلالات شخيصت اسكيزوئيد نسبت به تأييد يا انتقاد ديگران بي تفاوت هستند و ظاهراً از آنچه كه ديگران ممكن است درباره آنها فكر كنند ناراحت نمي شوند. آنها ممكن است به ظرايف طبيعي تعامل اجتماعي توجه نكنند و اغلب پاسخهاي مناسبي به نشانه هاي اجتماعي نمي دهند، به طوري كه از لحاظ اجتماعي بي كفايت، سطحي يا در خود فرو رفته به نظر مي رسند. آنها معمولاً واكنش پذيري آشكار هيجاني ندارند و از ظاهري «موقر» برخوردارند و به ندرت حالات بيانگر يا جلوه هاي چهره اي مانند لبخند زدن و تكان دادن سر از خود نشان مي دهند. آنها ادعا مي كنند كه هيجانهاي شديد مانند خشم يا شادي را به ندرت تجربه مي كنند. اغلب عاطفه محدودي نشان مي دهند و به نظر، سرد و گوشه گير مي آيند. اگر چه، در شرايط كاملاً غير عادي كه اين افراد دست كم به طور موقت در آشكار ساختن خود احساس راحتي مي كنند، ممكن است اعتراف نمايند كه احساسهاي دردناكي را به ويژه در ارتباط با تعاملهاي اجتماعي دارند. هرگاه اين الگوي رفتاري صرفاً درطي سير اسكيزوفرنيا، يك اختلال خلقي همراه با ويژگيهاي روان پريشي، ساير اختلالهاي روان پريشي يا يك اختلال فراگير رشد رخ دهد يا هرگاه ناشي از اثرات مستقيم فيزيولوژيايي يك بيماري عصب شناختي (مانند صرع قطعه گيجگاهي) يا ساير بيماريهاي جسماني باشد، تشخيص اختلال شخصيت اسكيزوئيد را نبايد مطرح كرد.

 
ويژگيها و اختلالهاي همراه:

افراد مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوئيد ممكن است در بيان خشم، حتي در پاسخ به تحريك مستقيم، مشكل ويژه اي داشته باشند كه موجب اين تصور مي شود كه زندگي آنها بدون هدف است و در ظاهر ممكن است از اهداف خود منحرف باشند. چنين افرادي اغلب نسبت به شرايط نامساعد به گونه اي منفعل واكنش نشان مي دهند و در ارائه پاسخ مناسب به رويدادهاي مهم زندگي با مشكل مواجهند. افراد مبتلا به اين اختلال به علت نداشتن مهارتهاي اجتماعي و بي ميلي نسبت به تجربه هاي جنسي دوستيهاي اندكي دارند، به ندرت قرار ملاقات مي گذارند، واغلب ازدواج نمي كنند. كاركرد شغلي آنها ممكن است مختل باشد، به ويژه هنگامي كه درگيري بين فردي مورد نياز باشد، ولي هرگاه تحت شرايط انزواي اجتماعي يا به تنهايي كار كنند،ممكن است كاركرد خوبي داشته باشند.افراد مبتلا به اين اختلال به ويژه در پاسخ به فشار رواني، ممكن است به دوره هاي بسيار كوتاه روان پريشي مبتلا شوند (كه از چند دقيقه تا چند ساعت طول مي كشند.) دربعضي موارد، اختلال شخصيت اسكيزوئيد، ممكن است به عنوان پيشايند پيش مرضي اختلال هذياني يا اسكيزوفرنيا ظاهر شود. افراد مبتلا به اين اختلال ممكن است گاهي اختلال افسردگي عمده را نشان دهند. اختلال شخصيت اسكيزوئيد اغلب با اختلال شخصيت اسكيزوتايپي، پارانويايي و اجتنابي به طور همايند ظاهر مي شوند.

 
ويژگيهاي خاص وابسته به فرهنگ، سن و جنسيت:

افرادي كه به زمينه هاي فرهنگي مختلف تعلق دارند گاهي رفتارهاي دفاعي و شيوه هاي بين فردي را نشان مي دهند كه ممكن است به اشتباه عنوان اسكيزوئيد بر آنها گذاشته شود.براي مثال، كساني كه از محيطهاي روستايي به شهرهاي بزرگ نقل مكان مي كنند ممكن است با «جمود هيجاني» واكنش نشان دهند كه امكان دارد چند ماه طول بكشد و به صورت فعاليتهاي انفرادي، عاطفه محدود و اختلالهاي ارتباطي ديگر ظاهر شود. مهاجراني كه از كشورهاي ديگر آمده اند گاهي بي احساس، كينه جو و بي تفاوت قلمداد مي شوند. اختلال شخصيت اسكيزوئيد ممكن است ابتدا در كودكي و نوجواني به همراه انزواطلبي، روابط ضعيف با همسالان و كم آموزي در مدرسه ظاهر مي شود كه اين كودكان و نوجوانان را به گونه اي متفاوت نشان داده و باعث مي شود تا آنها در معرض آزار و اذيت قرار گيرند. تشخيص اختلال شخصيت اسكيزوئيد در مردان اندكي بيشتر مطرح مي شود و ممكن است در آنها اختلال بيشتري را موجب شود.

 
شيوع:

اختلال شخصيت اسكيزوئيد در موقعيتهاي باليني به ندرت ديده مي شود.

 
الگوي خانوادگي:

اختلال شخصيت اسكيزوئيد ممكن است در بستگان افراد مبتلا به اسكيزوفرنيا يا اختلال شخصيت اسكيزوتايپي شيوع زيادي داشته باشد.

 
تشخيص افتراقي: (بر اساس معيارهاي كتاب DSM-IV-TR )

اختلال شخصيت اسكيزوئيد را مي توان از اختلال هذياني، اسكيزوفرنيا، واختلال خلقي همراه با ويژگيهاي روان پريشي متمايز كرد چون اين اختلالها همه با يك دوره از نشانه ها ي پايدار روان پريشي (مانند هذيانها و توهمها) مشخص مي شوند. براي مطرح كردن تشخيص اضافي اختلال شخصيت اسكيزوئيد، اين اختلال شخصيت بايد قبل از آغاز نشانه هاي روان پريشي ظاهر شده و پس از آنكه نشانه هاي روان پريشي بهبود يافتند، پايدار بماند.هنگامي كه فردي يك اختلال روان پريشي مزمن از محور I (مانند اسكيزوفرنيا) را دارد كه اختلال شخصيت اسكيزوئيد، مقدم بر آن است، بايد اختلال شخصيت اسكيزوئيد را روي محور II و به دنبال آن اصطلاح «پيش مرضي» را در پرانتز ثبت كرد. ممكن است تفكيك اختلال شخصيت اسكيزوئيد از انواع خفيفتر اختلال اتيستيك و از اختلال آسپرژر بسيار مشكل باشد. گونه هاي خفيف تر اختلال اتيستيك و اختلال آسپرژر بر اساس تعامل اجتماعي به شدت مختل رفتارها علايق كليشه اي متمايز مي شوند. اختلال شخصيت اسكيزوئيد را بايد از تغيير شخصيت ناشي از يك بيماري جسماني متمايز كرد كه در آن، اين صفات به واسطة اثرات مستقيم يك بيماري جسماني بر دستگاه عصبي مركزي به وجود مي آيند. همچنين اين اختلال را بايد از نشانه هايي كه ممكن است در ارتباط با مصرف مزمن مواد ظاهر شوند (مانند اختلال مرتبط با كوكائين كه به گونه اي ديگر مشخص نشده است)، متمايز كرد. ممكن است اختلالهاي ديگر شخصيت با اختلال شخصيت اسكيزوئيد اشتباه گرفته شوند زيرا ويژگيهاي مشترك معيني دارند. بنابر اين، تمايز ميان اين اختلالها بر مبناي تفاوت در ويژگيهاي بارزآنها، مهم است. با اين وجود، هرگاه فردي از ويژگيهايي برخوردار باشد كه علاوه بر اختلال شخصيت اسكيزوئيد، با ملاكهاي يك يا چند اختلال شخصيت ديگر نيز مطابقت كند، تمام تشخيصها را مي توان مطرح كرد. اگر چه خصوصيتهايي مانند انزواي اجتماعي و عاطفة محدود در اختلالهاي شخصيت اسكيزوئيد، اسكيزوتايپي و پارانويايي شايع هستند، ولي اختلال شخصيت اسكيزوئيد را مي توان با فقدان تحريفهاي شناختي و ادراكي از اختلال شخصيت اسكيزوتايپي، وبا فقدان سوء ظن و افكار پارانويايي از اختلال شخصيت پارانويايي تفكيك كرد. انزواي اجتماعي در اختلالهاي شخصيت اسكيزوئيد را مي توان از انزواي اجتماعي در اختلال شخصيت اجتنابي كه ناشي از ترس از دستپاچگي يا بي كفايتي و پيش بيني افراطي طرد شدن است، متمايز كرد. در مقابل، افراد مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوئيد، كناره گيري فراگيرتر و ميل محدودتري براي روابط صميمانة اجتماعي دارند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي- جبري نيز ممكن است كناره گيري آشكار اجتماعي را نشان دهند كه از شيفتگي به كار و ناراحتي از هيجانها ناشي مي شود ولي آنها از توانايي بالقوه براي روابط صميمانه برخوردارند. افرادي كه «يكه و تنها» هستند ممكن است آن دسته از صفات شخصيت را نشان دهند كه به نظر اسكيزوئيد مي آيند. تنها هنگامي كه اين ويژگيها انعطاف ناپذير و ناسازگارانه بوده و موجب اختلال كاركردي يا پريشاني ذهني قابل ملاحظه شوند، اختلال شخصيت اسكيزوئيد را تشكيل مي دهند

درمان
اختلال شخصیت اسکیزوئید عموماً از طریق روان درمانی بهبود می‌یابد.

انواع روان درمانی از درمان روان پویشی تا گروه درمان ی متفاوت است. از آنجا که اختلالات شخصیتی باعث الگوهای فکری تحریف شده می‌گردد، درمان شناختی-رفتاری غالباً در کمک به افراد برای تنظیم الگوهای فکری و رفتاری‌شان موثر است.

در بعضی موارد از دارو درمانی نیز همراه با روان درمانی استفاده می‌شود. داروهایی که معمولاً در این مورد تجویز می‌گردند شامل داروهای ضدافسردگی، ضد روان‌پریشی و ضد اضطراب هستند. دارو درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات شخصیتی توصیه نمی‌شود و بهتر است همراه با روان درمانی باشد.

اختلال شخصیت پارانویایی

حال براي درك بهتر از اين اختلالات بهتر با ويژگي هاي تك به تك آنها آشنا شويد.از اختلال پارانويايي از خوشه الف شروع مي كنيم.

درابتدا بهتر است بدانيم اختلال شخصیت پارانویایی چیست؟

افراد پارانویایی تا آنجایی که امکان داشته باشد خود را از سایر افراد جامعه جدا می کنند. زمانی که در یک جمع قرار می گیرند سعی می کنند در گوشه ای آرام بنشینند تا مبادا کسی متوجه حضور آنها شود. چهره های آنها معمولا سرد و بیروح است و هیچ نوع احساسی از خود نشان نمی دهند.

اين نوع اختلال یک وضعیت مزمن و فراگیر است که مشخصه‌اش الگوهای مخّرب فکری، رفتاری و کارکردی است. حدس زده می‌شود که این اختلال در یک تا دو درصد بالغین وجود داشته باشد. عوارض این اختلال غالباً مشابه اسکیزوفرنی هستند و برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهد که احتمال وجود پیوندی ژنتیکی بین این دو اختلال وجود دارد. افرادی که دچار این نوع اختلالات شخصیت هستند بیشتر در معرض خطر افسردگی و هراس از مکان‌های باز قرار دارند. . ومشخصه اصلي اين نوع اختلال بدگماني وشكاك بودن بيش از اندازه است.

عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت پارانویایی هستند نوعاً شرایط زیر را دارند:

  •  بی‌اعتمادی و شک مزمن و فراگیر به دیگران.
  • حس این که دیگران به آن‌ها دروغ می‌گویند یا فریبشان می‌دهند.
  • اعتقاد به این که دوستان و خانواده بی‌صداقت و غیرقابل اعتماد هستند.
  • فوران خشم در پاسخ به وضعیتی که فکر می‌کنند فریب خورده‌اند.
  • معمولاً سرد، حسود، تودار، مرموز و جدّی.
  • در جستجوی معانی پنهان در مکالمات و حرکات.

● اختلال هویتی

زمانی بروز می کند که شخص بدون وجود هیچ گونه دلیلی نسبت به زندگی اجتماعی، شغلی و خانوادگی خود سوء ظن پیدا می کند. باید مراقب این علائم باشید:

● بدگمانی

چنین افرادی همیشه در حالت تدافعی به سر می برند و جهان برای آنها به منزله محیط خطرناکی است.آنها فقط شک و تردیدهای خاص خودشان را قبول دارند و به هیچ وجه با دلیل و منطق نمی توان آنها را راضی نمود و همیشه با عقل و منطق در ستیز هستند. این تئوری به نام "توطئه چینی" کلاسیک شناخته می شود.

زمانی که شخص به یک موفعیت تازه مثل شغل جدید رابطه ای جدید و .. وارد می شود در یک لاک دفاعی به سر می برد. این حالت تا زمانی وجود دارد که شخص بتواند خود را با شرایط موجود وفق دهد و پایه های ترس خود را از بین برد. افرادی که دچار پارانویا هستند به سختی می توانند از ترس های خود دست بکشند.

● حساسیت بیش از اندازه

افرادی که به پارانویا مبتلا هستند معمولا بیش از اندازه به هشدارها و اخطارها توجه می کنند. آنها انتقاد را به سختی قبول می کنند، همیشه در حالت تدافعی به سر می برند، و افراد ستیزه جویی هستند.

● اختلال در افکار و تخیلات

این افراد به ندرت افکار درست را قبول می کنند، تصورات خود را با هیچ کس در میان نمی گذارند، به آسانی تغییر نمی کنند و قابل اصلاح نمی باشند. این نوع پارانویا از نوع قبلی حادتر است و شخص را ناتوان تر و ضعیف تر می کند. در این شرایط ۵ نوع از اوهام پوچ وجود دارد که آنها را رها نمی کند:

● زجر و عذاب

افرادی که دارای اختلالات هویتی هستند تصور می کنند که هم قطارانشان آنها را به تمسخر می گیرند اما کسانی که دچار اختلات افکار و تخیلات هستند تصور می کنند که تمام دنیا برای آزار و اذیت آنها بسیج شده اند و قصد شکنجه دادنشان را دارند.

● حسادت

باید اعتراف کرد این نوع از اوهام بیشتر در خانم ها بروز می کند تا آقایون، البته نمونه هایی نیز وجود دارد که در آن مردها دچار رشک و حسد می شوند و همگان را مورد اتهام قرار می دهند.

● اوهام شهوانی

این دسته از افراد تصور می کنند که عاشق کسی شده اند که فرا انسانی است و دارای خصوصیاتی است که هیچ یک از انسان های دیگر دارای آن ویژگی های خاص نمی باشند.

● خودبزرگ بینی

خوب، شاید همه ما چنین احساسی را حداقل یک یا دوبار در طول زندگی خود تجربه کرده باشیم (پس شاید نام اختلال در وهم و خیال را نتوان بر روی آن گذاشت.) افرادی هستند که با جدیت تمام تصور می کنند که دارای قدرت های باورنکردنی هستند و بر روی افراد دیگر سلطه دارند (می توانند بیماران را شفا دهند، صلح ایجاد کنند، بر کشوری حکمفرمایی کننند و غیره..)

● اوهام جسمانی

نام دیگر این مشکل روانی مالیخولیا است. این دسته از افراد تصور می کنند که در بدن و یا سلامت جسمانی آنها همواره مشکلاتی وجود دارد. آنها حتی اگر از سلامت کامل نیز برخوردار باشند باز هم این تصور غلط دست از سر آنها بر نمی دارد.

درمان
اختلال شخصیت پارانویایی عموماً از طریق روان درمانی بهبود می‌یابد.
در بعضی موارد از دارو درمانی نیز به همراه روان درمانی استفاده می‌شود. داروهایی که معمولاً در این مورد تجویز می‌گردند شامل داروهای ضد افسردگی، ضد روان‌پریشی و ضد اضطراب هستند. دارو درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات شخصیتی توصیه نمی‌شود و بهتر است همراه با روان درمانی باشد

اختلال هاي شخصيت طبق كتاب DSM

 اختلال شخصیت «یک الگوی با دوام و پایدار از رفتار و تجربه درونی است که به طور قابل ملاحظه‌ای با انتظاراتی که از شرایط فرهنگی فرد وجود دارد متفاوت و فراگیر و غیرقابل انعطاف است، شروعش به دوران نوجوانی یا اوایل بلوغ برگردد، در طول زمان پایدار است و به ناراحتی یا آسیب‌دیدگی روحی منجر مي گردد.» به دلیل آن که این اختلالات، مزمن و فراگیر هستند. می‌توانند به اختلال جدّی در کار کرد و زندگی روزمره بیانجامند.

چه چیزی باعث اختلال شخصیت می‌گردد؟
علل اختلال شخصیت، محل بحث و اختلاف نظر بوده است. برخی کارشناسان عقیده دارند که اختلالات شخصیت به دلیل تجربیات اولیه‌ای که مانع رشد عادی الگوهای فکری و رفتاری شده‌اند به وجود می‌آیند. برخی دیگر از پژوهشگران عقیده دارند که تأثیرات بیولوژیکی یا ژنتیکی ریشه پیدایش اختلالات شخصیتی هستند. با وجودی که هنوز بر سر یک علت قطعی برای اختلالات شخصیتی توافق نشده است امّا به احتمال زیاد ترکیبی از زمینه‌های ژنتیکی و متغیرهای محیطی در رشد آن‌ها دخالت دارند.

اختلالات شخصیتی چگونه تشخیص داده می‌شوند؟
به منظور آن که اختلال شخصیت در یک فرد تشخیص داده شود، باید عوارضی در او وجود داشته باشد که ضوابط تشخیص مندرج در DSM-IV را برآورده کند:

این الگوهای رفتاری باید مزمن و فراگیر باشند، بر جنبه‌های مختلف زندگی فرد، از جمله کارکرد اجتماعی، کاری، تحصیلی و روابط نزدیک او تأثیر بگذارند.
فرد باید عوارضی نشان بدهد که بردو یا بیشتر از زمینه‌های زیر اثر بگذارد: افکار، هیجانات، کارکرد، روابط میان فردی و کنترل امیال.
الگوهای رفتاری باید در طول زمان، پایدار باشند و سرآغاز پیدایش آن را بتوان تا دوران نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ ردگیری کرد.
این رفتارها قابل توضیح یا تشریح توسط اختلالات ذهنی دیگر، سوء مصرف دارو یا شرایط پزشکی دیگر نباشند.
انواع مختلف اختلالات شخصیتی چیست؟
در راهنمای تشخیصی و آماری ( DSM-IV ) ده نوع اختلال شخصیتی مختلف فهرست شده‌اند. این اختلالات در سه خوشه جداگانه رده‌بندی گردیده‌اند:

خوشه الف- اختلالات نامتعارف و غیرعادی

اختلال شخصیت پارانویایی
اختلال شخصیت اسکیزوئید
اختلال شخصیت اسکیزوتايپي ها
خوشه ب- اختلالات چشمگیر، هیجانی یا عجیب

اختلال شخصیت ضداجتماعی
اختلال شخصیت مرزی
اختلال شخصیت نمایشی
اختلال شخصیت خودشیفتگی
خوشه پ- اختلالات اضطرابی یا ترسی

اختلال شخصیت اجتنابی
اختلال شخصیت وابستگی
اختلال شخصیت وسواسی (فکری- عملی)
تشخیص افتراقی
یک روان‌شناس بالینی پیش از آن که بتواند یک اختلال شخصیتی را تشخیص دهد باید اختلالات دیگری که می‌توانند باعث این عوارض شده باشند را مورد بررسی قرار دهد. عوارضی که در اختلال شخصیت بروز می‌کنند غالباً مشابه عوارض سایر اختلالات و بیماری‌ها هستند. همچنین، اختلالات شخصیتی معمولاً همراه با بیماری‌های دیگر بروز می‌کند.

آنچه در زیر آمده است اختلالات بالقوه دیگری هستند که باید پیش از تشخیص اختلال شخصیت در یک فرد، مورد بررسی قرار گیرند:

سوء مصرف دارو
اختلالات اضطرابی
افسردگی
اختلالات گسستی
هراس از اجتماع
اختلال فشار روانی پس-آسیبی
اسکیزوفرنی

 

روان شناسي (Psychology) یعنی؟

واژه ی روان شناسي براي ما واژه آشنايي هست؛ در برنامه هاي تلويزيوني، در برنامه هاي

راديويي، در وب سايت هاي مختلف، در روزنامه و مجله حتماً به مطالبي برخورديم كه

ماهيتشون روان شناسي بوده! ولي آيا تا حالا از خودمون پرسيديم كه روان شناسي يعني چي؟


اگر بخوايم يك تعريف كتابي از روان شناسي بديم، بايد بگيم: "علم مطالعه رفتار و فرآيندهاي

 ذهني".


ولي اگر بخوايم خودموني تعريفش كنيم بايد بگيم: "علمي كه به دنبال جواب اين سؤال هاست:

كي، كِي، كجا، چرا اين گونه رفتار مي كند؟".


بد نيست در مورد حوزه فعاليت علم روان شناسي هم صحبت كنيم. روان شناسي حوزه گسترده

اي رو داره: از زمان تشكيل نطفه – يا حتّي قبل از اون، تا زمان بعد از مرگ – و حتّي بعد از

 اون.
موضوع بحث روان شناسي و عناوين مرتبط با اون خيلي زياده، مانند: فيزيولوژي اعصاب و

غدد، رشد، انگيزش و هيجان، احساس و ادراك، يادگيري، تفاوت هاي فردي، شخصيت و ... كه

 هر كدوم از اين ها دنيايي از مطالب رو در خود دارن.


در روان شناسي يك سري مكتب و رويكرد وجود داره كه عناوين اون ها از اين قراره: زيستي،

روانكاوي، رفتارگرايي، شناخت گرايي، انسان گرايي و ... كه هر كدوم داستان خودشون رو

 دارن. يك يا چند بنيان گذار و نظريه پرداز اين ها رو پايه گذاشتند. و در آخر، رويكرد التقاطي

كه تركيبي از همه اين مكاتب هست.


از دل همه اين مكاتب و رويكردها روش هايي كه ازشون كمك گرفته مي شه تا مسائل، مشكلات

 و اختلال ها رو حل و برطرف كنند هم بيرون اومده، روش هايي مانند روانكاوي، رفتاردرماني،

 شناخت درماني، شناخت-رفتاردرماني، گشتالت درماني، و ...


روان شناسي علمي هست پويا و درحال رشد. رشد اون باعث شده كه زيرشاخه هايي هم داشته

باشه تا با تخصصي شدن رشته به مباحث ويژه اي بپردازه، نظير: روان شناسي كودكان استثنايي،

 روان شناسي اجتماعي، روان شناسي نظامي، روان شناسي كودك، روان شناسي ورزش،

 روان شناسي تبليغات، روان شناسي قضايي، روان شناسي صنعتي-سازماني، روان شناسي

شخصيت و ...


موضوعات ديگه اي هم كه شايد بيشتر به چشم شما خورده باشه در روان شناسي وجود داره،

مانند: موسيقي درماني، عشق، ازدواج و طلاق، رفتار جنسي زن و مرد، ارتباط، خيانت،

خلاقيت، ترس و فوبي، وسواس، اعتمادبه نفس، استرس، افسردگي، خودكشي، هويت يابي،

دوستي، وابستگي، نوجواني، پيري، مرگ، تربيت فرزند، فراموشي، هيپنوتيزم، هوش،

 فراروان شناسي و يه دنيا موضوع و تيتر ديگه كه مي شه از منظر روان شناسي در مورد

 اون ها بحث كرد.