گرنکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
به خاطر تاخیر در آپ کردن مطالب ومقالات جدید معذرت می خوام اگه نمیرم و زنده باشم انشالله سال
جدید حتما جبران می کنم.
دوستی پرسیده بود آیا من همون سنگ صبور گذشته هستم؟بله من همون سنگ صبورم!
آخه سال ها قبل این ویلاگ به نام سنگ صبور بود و من سنگ صبور!!!یادش به خیر!
این هم شعری به یاد گذشته که دوستی ازم در خواست کرده بود
شب شده سنگ صبور
خونه ی غم شده باز این دل من
پر ماتم شده باز این دل من
من و تو با دلمون ، تک و تنها و غریب
توی این شهر بزرگ ، توی این دشت جنون
خودمونیم و خدا ، خدمون و دلمون
تو می خوای این دل من خون بشه دیوونه بشه ؟
تو می خوای غصهّ من ، قصهّ هر خونه بشه ؟
نمی خوای سنگ صبور ؟
اگر از درد دلم با تو ، شکایت بکنم
قصهّ مردم نامرد و بگم ، اگه من با تو حکایت بکنم
دل تو میشکنه چون جام بلور
نمی خوای سنگ صبور ؟
دل من بی تو دیگه تنها می مونه
کی دیگه قصهّ افسردگیش رو گوش می کنه ؟
آخه کی اشک اونو پاک می کنه ؟
کی غم و درد اونو خاک می کنه ؟
شده باز فصل خزان از درختا میریزه برگ طلا
آسمان پر زغم ، غرق اندوه و بلا
چه کنم با غم رسوایی دل ؟
چه کنم با تب تنهایی دل ؟
هی براش قصه میگم ، قصهّ غصه میگم
که تو ای دل منو دیوونه نکن
پرو بالم را نسوزان ، منو پروانه نکن
می بینی هر چی که هست ، مرگ امید به خدا
همه جا رنگ و ریا ، همه چی نقش سراب
به گلا دست می زنی خار می شن
سبزه ها زیر قدمهای وفا مار می شن
بازوانی که به گرمی تو را افسون می کنن ، حلقه دار می شن
زبونم خسته می شه دهنم بسته می شه
ولی ای سنگ صبور ، مگه باور می کنه ؟
می دونی ، همدم شبهای سیاه دل من
عاقبت سر به بیابون می ذارم
میرم اونجا که صفاست ...
میرم اونجا که وفاست ...
میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست
ولی ای یار دلم ، ای دلت خونهّ اسرار دلم
من پر از مهر و وفام ، تو رو با خود می برم
تو رو ای سنگ صبور
همه جا
تا دل گور
ارادت من از صبوری سنگ است